مبدا و معاد - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٧
آيا پرهيزگاران را همچون فاجران قرار مىدهيم؟! يعنى چنين نيست كه آنان برابر باشند و البته نابرابرى آنان در دنيا آشكار نمىشود و ناگزير بايد قيامتى باشد كه تفاوت آنان در دادگاه عدل الهى نمود يابد.
٢- حكمت خداوند حكمت خداى حكيم اقتضا مىكند كه مرگ، پايان زندگى نباشد؛ زيرا در اين صورت، كار خداوند كار كوزهگرى را مىماند كه كوزهها را از صبح تا شام مىسازد و پس از خشك شدن، بر زمين مىكوبد و خرد مىكند.
خدا انسان را آفريده و از ناتوانى به توانايى، و از نادانى به دانايى رسانيده است و چون انسان به كمال دنيايى دست مىيابد، او را هلاك مىسازد. اما آيا با اين مرگ همه چيز پايان مىپذيرد؟ اگر چنين باشد، خردمندانه و حكيمانه نيست. حكيمانه اين است كه اگر انسان امكان تعالى و تكاملى بيشتر دارد، بسترش براى او فراهم گردد، و انسان بدان دست يابد و با مرگ، نيست و نابود نشود.
٣- جاويدانطلبى انسان حسّ بقا و ميل به ماندن، يك درخواست فطرى در وجود انسان است. همه انسانها زندگى را دوست دارند و مىخواهند باشند، و زندگى آنان با مرگ پايان نپذيرد و دستخوش نيستى و نابودى نشود. از اين رو، انسانها از يك سو بنابر اقتضاى فطرتشان از مرگ مىگريزند و از سوى ديگر براى ماندن و جاويدان شدن دست به كوشش مىزنند. به عنوان مثال، آنان مىكوشند خانههايى محكم و بناهايى استوار و ماندنى بسازند، و مال و ثروتى فراوان بيندوزند و از بيمارىهاى جسمى به دور باشند. اين بدان معناست كه جاويدانطلبى و حسّ بقا، جزو خواستههاى درونى انسان است و از فطرت اصيل او سرچشمه مىگيرد.
وجود هر امر فطرى، دليل بر وجود متعلق آن در خارج است. با توجه به اين كه اين جهان و موجوداتش، بهويژه انسان دستخوش مرگ و نيستى مىشوند، وجود جهانى ديگر جز اين جهان- كه قرآن آن را سراى باقى و جاودانى مىخواند- براى تحقق اين امر فطرى ضرورى است.