مبدا و معاد - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٦
نقشى مؤثر دارد. دانشمندان، دين را پشتوانه اخلاق، و اخلاق غير متكى بر دين راست ميدانند؛ زيرا روشن است كه پايبندى به اصول اخلاقى، مانند عفت، امانت، راستى، درستى، فداكارى، دستگيرى از بينوايان و ... در بسيارى از مواقع با محروميتهاى مادّى همراه است و دليلى ندارد كه انسان بدون انگيزه روحى و معنوى، اين محروميتها را تحمل كند، مگر اين كه ايمان آورد كه فداكارى او در سراى ديگر با پاداش الهى جبران خواهد شد و يا آلودگى به كارهاى زشت و نامشروع، كيفرهاى سختى بهدنبال خواهد داشت.
٤- زمينهساز عدالت اجتماعى انكار خدا به معناى اعتقاد به بىشعورى جهان است. از ديدگاه كسى كه به خدا معتقد نيست، پديد آورنده جهان از شعور و آگاهى بىبهره است و بنابراين، داراى هدف نيز نيست؛ زيرا هدفمندى از لوازم شعور و آگاهى است. انسان نيز، كه جزئى از جهان است، بىهدف است و بدين سان، عدالت، برابرى، ايثار و بهطور كلّى، همه بايدها و نبايدهاى اخلاقى پوچ و بىمعناست.
اگر جهان بىهدف و شعور است و خدا و حساب و كتابى در ميان نيست، چه تفاوتى است ميان خوبى و بدى، و ظلم و عدل؟! وقتى، عادل و ظالم، نيكوكار و بدكار، هر دو با مرگ به يك جا مىرسند، چه دليلى دارد كه من خود را فداى ديگران كنم، بلكه ديگران بايد فداى من شوند! چنان كه انكار خدا زمينهساز فساد و ظلم است، اعتقاد به خدا، اين زمينه را از ميان مىبرد و بر جايش عدالت اجتماعى مىنشاند. چون انسان باور مىكند كه جهان، با شعور و هدفمند است و نيكوكار و بدكار به يك جا نمىرسند، ظلم و عدل و بايدها و نبايدهاى اخلاقى اهميت مىيابند و همين است كه به انسان ايدئولوژى مىدهد و زمينهساز عدالت اجتماعى مىگردد؛ زيرا انسان باور مىكند كه كوچكترين عمل زشت يا زيباى او پيامدى خوشايند يا ناخوشايند دارد:
«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ» «١»