مبدا و معاد - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧
همان دين پايدار، ولى بيشتر مردم نمىدانند.
منظور از دين در اين آيه، يا همه معارف دين است كه در اين صورت، توحيد نيز جزئى از آن معارف است و فطرت انسانى با آن سرشته شده است و يا منظور، امّالمعارف و ريشه همه اعتقادات، يعنى توحيد است. به هر حال، اين آيه دلالت دارد بر آن كه وجود انسان بر شناخت خداوند سرشته شده و همه انسانها در اين ويژگى مشتركند و تغيير و تحولى در آن نمىيابند، گرچه خود از آن آگاه نباشند. امام صادق عليه السلام در پاسخ به كسى كه از تفسير آيه مذكور پرسيده بود، فرمود: «منظور، توحيد است.» «١» آيهاى ديگر كه بر خداشناسى فطرى و حضورى همه انسانها گواه است، آيهاى است كه مىفرمايد:
«وَ اذْ اخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَن مبدا و معاد ٣٢ ب - هماهنگى پيامبران ص : ٣٢ ى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ اشْهَدَهُمْ عَلى انْفُسِهِمْ الَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا انْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ انَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ» «٢» [و بهخاطرآور] زمانى را كه پروردگارت از صُلب فرزندان آدم، ذريّه آنان را برگرفت و آنها را گواه بر خويشتن ساخت [و فرمود:] آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند:
آرى، گواهى مىدهيم. [چنين كرد تا مبادا] در روز رستاخير بگوييد: ما از اين غافل بوديم [و از پيمان فطرى توحيد بىخبر مانديم].
حجابهاى فطرت ممكن است كسى بگويد: «اگر خداجويى و خداشناسى فطرى است و در نهاد و سرشت آدمى نهفته است، پس چرا برخى كسان از آن بىبهرهاند و خداوند را باور ندارند؟» در پاسخ مىگوييم معناى اينكه خداجويى فطرى است، اين نيست كه فطرت در انسانها همواره در يك حدّ باقى مىماند، بلكه مىتوان امر فطرى را ضعيف و كمرنگ كرد و بر روى آن سرپوش نهاد؛ مانند غريزه جنسى كه جزو سرشت انسان است و حال آنكه هستند كسانى كه تا پايان زندگى ازدواج نمىكنند. بنابراين، خمير مايه امور فطرى در نهاد