مبدا و معاد

مبدا و معاد - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦

سامان نمى‌يابد و اين وجود، توانا و داناست تا از نيازهاى جهان آگاه باشد و آن‌ها را برآورده سازد. البته، گاه انسان در شناخت اين وجود، به بيراهه مى‌رود و گمراه مى‌شود و آنچه را شايستگى خدايى ندارد، مى‌پرستد و به اشتباه خدا مى‌پندارد.
٢- فطرت خداشناسى‌ منظور از فطرت خداشناسى يا خداشناسى فطرى آن است كه انسان در ذات خويش خدا را مى‌شناسد و بدو ايمان دارد. خداشناسى فطرى دوگونه است:
الف- خداشناسى فطرى حصولى:
عقل فطرى انسان براى تصديق وجود خدا به تلاش و كوشش براى تحصيل مقدمات استدلالى نيازى‌ندارد، بلكه به آسانى درمى‌يابد كه وجود انسان و پديده‌هاى جهان، وجودى نيازمند است و اين مجموعه نيازمند، به خدايى بى‌نياز محتاج است كه نيازها را برآورده مى‌سازد. از اين‌رو، همه آدميان به آسانى مى‌توانند بر وجود خدا دليل آورند و به وجودش پى برند.
ب- خداشناسى فطرى حضورى:
منظور اين است كه در نهان انسان شناختى ژرف از خداوند هست و چون او به نهان خويش رجوع كند، اين شناخت را خواهد يافت. آياتى از قرآن مجيد به اين گونه خداشناسى اشاره دارد؛ مانند آيه زير:
«فَاقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتى‌ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ اكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» «١» پس، روى خود را با گرايش تمام به حقّ، به‌سوى اين دين كن، با همان سرشتى كه خداوند مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداوند، تغييرپذير نيست. اين است‌