علل پيشرفت و انحطاط مسلمين

علل پيشرفت و انحطاط مسلمين - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٩

كه هيچ پديده‌اى بى‌رنگ آفريده نشده. جوهره انسان نيز بى‌رنگ نيست، بلكه خداوند، خود بر آن رنگ دينى زده، آن را براى هميشه زينت داده و از تزيين برون ذاتى غنى ساخته است:
«صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ احْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»؛ «١» رنگ خدايى (بپذيريد!) و چه رنگى از رنگ خدايى بهتر است؟! فطرت در عرصه پيشرفت‌ پيشوايان دينى عليهم السلام در همه حال و گاهى دور از قيل و قال، فطرت را از خصوصيات بارز انسان و عامل محرّك دين و معالم دينى مى‌دانستند:
«... ثُمَّ سَلَكَ بِهِمْ طَريقَ ارادَتِهِ وَ بَعْثَهُمْ فى‌ سَبيل مَحَبَّتِهِ»؛ «٢» ... خداوند، مردمان را در راه هدفى كه براى آن آفريده شده‌اند، حركت داد و آن‌ها را در طريق محبّت و خواست خود برانگيخت.
اين تعليم وحى‌آميز حضرت سجّاد عليه السلام نقش فطرت را يادآور شده، نشان مى‌دهدكه وقتى مردم صدر اسلام، حضرت محمد صلى الله عليه و آله را به‌عنوان پيامبر خدا پذيرفتند و به دين او گرويدند، خداوند نيز آنان را در مسير دين و در زير رواقِ محبّت خاصّ قرار داد و طبق سنّت ثابت و مستمرّ خود، مسلمانان را به‌سوى اهداف و آرمان‌هاى دينى خود رهنمون شد و آن‌ها را با عشق و علاقه سرشار به پذيرش آيين محمّدى صلى الله عليه و آله گُسيل داشت.
آرى، فطرى بودن دين بود كه در مردم، جذبه خاصّ معنوى ايجاد كرد و دل‌هاى آنان را براى پذيرش آن آماده نمود، به‌گونه‌اى كه در مدتى اندك، به توفيقات روزافزونى نايل گشتند، سنگرهاى كفر را گشودند، حصار شرك را شكستند و به قلّه‌هاى عظيم توحيد رسيدند. اگر حسّ فطرى مذهب بى‌اثر بود، اسلام با اين سرعت به ثمر نمى‌نشست و مسلمانان به پيشرفت‌هاى گسترده دينى، علمى و صنعتى دست نمى‌يافتند.