علل پيشرفت و انحطاط مسلمين - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٤
الف- طرح و عُنصر ملّيت: استعمار، عناصر رنگ، نژاد، وحدت زبان و جغرافيا را در ميان مسلمانان مطرح مىكند و آنها را اساس و پايه ملّيت قرار مىدهد تا با دميدن روح ملّيت در تودههاى اسلامى، سدّ وحدت جوامع اسلامى را بشكند و پيروان راستين اسلام را از روح معارف دينى منفك سازد. استعمارگران در اين راه، چنان جدّى و فعّال بودهاند كه به تبليغات بسنده نمىكنند، بلكه افرادى را از خود مسلمانان براى اين كار آماده مىنمايند. على ناصرالدين، عُمر فاخورى و محمود تيمور را مىتوان از زمر علل پيشرفت و انحطاط مسلمين ١٤٠ ٤ - قطع پيوند با تاريخ و فرهنگ ص : ١٣٨ ه آنان شمرد. آنها عنصر ملّيت را تقديس مىكردند و آن را در رديف آيين اسلام برمىشمردند. «١» احمد قاديانى در بردگى فكرى نسبت به استعمار، گوى سبقت را از بندگى به خدا ربوده بود و بردگى استعمار را با بندگى به خدا مقايسه كرده، مىگفت:
«من عقيده دارم كه اسلام مركّب از دو جُزء است: اطاعت از خداوند و اطاعت از حكومت بريتانيا كه امنيت را به ما پاكستانىها ارزانى داشته و در سايه آن، از ظالمان و ستمگران نجات يافتهايم.» «٢» ب- تأسيس مدارس و مراكز علمى- فرهنگى: استعمارگران با تأسيس اين مدارس و مراكز در سرزمينهاى مسلمانان و اعزام معلّمان به آن جا، با پيامهاى مسموم، انتشار كتابها و مجلات فساد انگيز و گمراهكننده و تأسيس مذاهب انحرافى و احزاب سياسى همانند فراماسونرى، بهايىگرى و قاديانىگرى و نظاير آنها سعى در تضعيف عقايد مردم مسلمان داشتهاند.
ج- مذاهب ساختگى: از ديگر برنامههاى استعمارى، ساختن مذاهب دروغين در كشورهاى اسلامى بوده است. پس از قرن سيزدهم، پيدايش مذاهب ساختگى زياد گرديد. مبارزه با اسلام اصيل و پيروان و رهبران آن از اهداف مشترك اين مذاهب بود.
غلام احمد قاديانى در پاكستان، حسينعلى بهاء و پسرش عبدالبهاء در ايران و عبدالوهّاب