علل پيشرفت و انحطاط مسلمين - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٧
صورت، مردم هيچگونه واكنشى از خود نشان نمىدهند و درصدد دفاع و احقاق حق و كسب عزّت و سيادت برنمىآيند. بههمين دليل بود كه عباسيان؛ هرچند در مواردى سياستشان با امويان مخالف بود، ولى در اين موضوع با امويان هماهنگ شدند؛ با اينكه معتزلى مذهب و طرفدار آزادى و اختيار انسان بودند، ولى از زمان متوكّل به بعد، از اشاعره پيروى كردند كه معتقد به مسلك جبر بودند؛ «١» چرا كه با اين باور، مركب حكومت را آسانتر و تندتر مىراندند و با واكنش شديدى مواجه نمىشدند و مسلمانان عامى عمل مستبدانه آنها را در چهارچوب سرنوشت محتوم و اقتضاى قضا و قدر الهى تفسير مىكردند. «٢» مفهوم اصيل «سرنوشت»: اين نوع تحريف در معناى «قضا و قدر» و رواج آن در ميان مردم عوام، موجب شد كه برخى از اروپاييان آن را به اصل اسلام نسبت دهند و تنها دليل عقبماندگى مسلمانان را اعتقاد به سرنوشت و قضا و قدر بدانند، در حالى كه حقيقت سرنوشت در متن اسلام راستين چيز ديگرى است:
«خداوند براى هر پديدهاى علل و اسباب ويژهاى قرار داده كه هيچ حادثهاى، خواه فعل آدمى، خواه ديگر پديدهها، بدون فراهم شدن آن علل و اسباب، پديد نخواهد آمد». «٣» اين معنا با مسأله «جبر» از زمين تا آسمان تفاوت دارد؛ زيرا اعتقاد به جبر انسان را در انجام يا ترك كار فاقد هر نقشى مىداند و اثر مثبت يا منفى را تنها متعلّق به مشيّت الهى مىداند و به دست تقدير مىسپارد، ولى اعتقاد به «قضا و قدر» براساس تفسير صحيح آن، عبارت است از اينكه همه پديدهها و از جمله فعل آدمى با مشيّت الهى صورت مىگيرد. اما اراده و اختيار انسان جزء علل و اسباب ويژه پيدايش فعل او است كه بدون آن هيچ عملى از انسان صادر نخواهد شد؛ «٤» زيرا انسان موجودى است داراى عقل و شعور و اراده و قدرت انتخاب، قادر است كارى را كه صد در صد با غريزه طبيعى و حيوانى او موافق است و هيچ مانع خارجى وجود ندارد، به حكم تشخيص و مصلحتانديشى ترك كند و كارى را كه صد در صد مخالف طبيعت او است و هيچگونه عامل اجبار كننده خارجى وجود ندارد به حكم مصلحت انديشى و نيروى خرد، انجام دهد.