علل پيشرفت و انحطاط مسلمين - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٩
اين بانگ، يگانگى خانواده بشرى و ارزش انسان را ندا داد و بنيادهاى واهى مبتنى بر تعصب و نژادپرستى را فروريخت و در دنيايى كه اسير تبعيضات دينى و قومى بود، نفخه تازهاى دميد و با ايجاد «دارالاسلام»، كه مركز واقعى آن قرآن بود- نه شام و عراق- تعصّبات قومى و نژادى را با «جهان وطنى» چاره كرد. «١» پس آيين اسلام نه از نظر مكان محدود به حد و مرز خاصى است و نه از نظر زمان. اسلام در بلنداى بام زمان قرار گرفته و شامل همه نسلها و عصرها است. مردم در هر شرايط زمانى و مكانى مىتوانند خود را با برنامههاى آن تطبيق دهند و اين گفته حضرت صادق عليه السلام است كه فرمود:
«قرآن زنده و جاويدان است و هرگز از بين نمىرود و مانند پيدايش و جريان شب و روز در همه ادوار و ازمنه جريان و سريان دارد و بمانند حركت و سير آفتاب سير مىكند و همانگونه كه به مسلمانان آن دوران روشنايى مىبخشيد، براى آيندگان نيز نورافكنى روشنى بخش خواهد بود.» «٢» ٣- وضوح و روشنگرى:
اسلام همچنانكه در ارائه مواد گوناگون قانونى غنى است و در اين زمينه، هيچ كمبودى ندارد، در وضوح و گويايى قوانين نيز در كمال مطلوب است و هيچگونه اختلاف و تناقضى در آن به چشم نمىخورد، با اينكه قرآن در دوران پرتلاطم و مقارن رويدادهاى ضد و نقيض زندگى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شده است: آغاز رسالت؛ هنگامى كه مسلمانان در اقلّيت دردناكى به سر مىبردند، پايان رسالت؛ هنگامى كه سرزمين عربستان تحت سيطره اسلام قرار گرفته بود، در غمها و شادىها، در شكستها و پيروزىها، هيچگاه لحن آيات و شيوه آنها مختلف و متضادّ نيست.
همچنين در قرآن، موضوعات گوناگونى از جهانبينى الهى گرفته تا موضوعات تاريخى، علمى، فلسفى، اخلاقى و مانند آن مطرح شده است، بدون اينكه تناقض و تضادّى ميان آنها وجود داشته باشد، با اينكه قرآن يك كتاب علمى معمولى نيست كه