علل پيشرفت و انحطاط مسلمين

علل پيشرفت و انحطاط مسلمين - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٨

متفاوت است، اما در اصل و گوهر آن‌ها فرقى نيست. كودك مى‌ترسد، مرد بزرگ هم مى‌ترسد؛ كودك اميدوار است، مرد بالغ نيز اميدوار؛ كودك در جست و جوى غذا و خوراك است همان‌گونه كه مرد رشيد و بزرگ؛ كودك فكر مى‌كند، مرد بالغ هم چنين مى‌كند.
پس به خوبى پيدا است كه همه خطوط اصلى و انگيزه‌هاى اساسى فطرت در نهاد كودك موجود است؛ همان‌سان كه در بشر بالغ و رشيد، با اين تفاوت‌كه در كودك، به‌صورت ابتدايى و نهفته است و به‌تدريج نمو مى‌كند و به حدّ كمال مى‌رسد، اما در شخص بالغ، به‌صورت كامل‌تر وجود دارد و در مراحل گوناگون، پرورش مى‌يابد و هرگاه به شكلى ظاهر مى‌گردد. «١» بنابر آنچه گفته شد، فطرت اصلى ثابت است و شعاع‌هاى آن متغيّر و اين راز جمله «لا تبديلَ لِخَلْقِ اللَّه» است؛ در آفرينش خدا، تبديل و تغييرى نيست؛ چون انسان از اين نظر كه انسان است، بيش‌از يك سعادت ندارد و چون چنين است، لازم است‌كه در مرحله عمل، تنها يك سنّت ثابت برايش وضع شود و هادى او را بدان هدف ثابت هدايت نمايد و همين سنّت است كه انسانيت بر محور آن مى‌گردد و همچنين سنّت‌هاى جزئى، كه با توجه به افراد و مكان‌ها و زمان‌ها مختلف مى‌شود، پيرامون آن دور مى‌زند و هركدام آينه تمام نماى يك حقيقت است. «٢» ٢- تساوى‌ فطرت، جذبه طبيعى دين و حسّ فطرى مذهب است و درهمه يكسان؛ كافر و مؤمن، عالم و جاهل، مرد و زن، پير و جوان در آن مشتركند. اين نيرو در عموم مردمان (: ناس) بطور مساوى تعبيه شده و مخصوص اقشار و افراد خاصّى نيست.
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتى‌ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»؛ «٣» اين فطرتى است كه خداوند، انسان‌ها را بر آن آفريده.
٣- بى‌نيازى از آموزش‌ نيروى فطرت به‌طور مدار بسته در جنب و جوش و بى‌نياز از تعليم و تمرين است؛ چرا