علل پيشرفت و انحطاط مسلمين

علل پيشرفت و انحطاط مسلمين - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٦

و چون مركز مخابراتى آن‌ها يكى نيست، هر يك پيام خاصّى دريافت مى‌كنند. اگر كسى چنين لشكرى را را ببيند، آن‌ها را متّحد و يكدست مى‌پندارد، ولى هنگام حمله، هركدام با پيام خاصّى عمل مى‌كنند.
«بأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَديدٌ تَحْسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِكَ بِانَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ؛» «١» پيكارشان در ميان خودشان شديد است (اما در برابر شما ضعيف)، آن‌ها را متّحد مى‌پندارى، در حالى كه دل‌هايشان پراكنده است. اين بدان دليل است كه آن‌ها قومى هستند كه تعقل نمى‌كنند.
اين آيه هرچند درباره قوم يهود نازل شده، ولى اكنون در مورد مسلمانان صادق است و راز عقب‌ماندگى آنان نيز همين است؛ «٢» زيرا اگر چه از نظر آمار زيادند، ولى از نظر آمادگى علمى و عملى در عرصه‌هاى گوناگون متفرقند و دچار اختلافات و درگيرى‌هاى داخلى هستند. با كمال تأسّف، مسلمانان سرزمين پهناور اسلام، با جمعيّتى بيش از يك ميليارد نفر، چنان از هم پراكنده شده‌اند كه نه تنها تعاون و همكارى- به مفهوم اسلامى آن- در بين دولت‌ها و ملت‌هاى آنان وجود ندارد، بلكه حتى از اوضاع و احوال همديگر نيز اطلاعى ندارند و از وضعيت سياسى، اقتصادى، اجتماعى، امكانات و شرايط مادى، تعداد دانشمندان، مراكز علمى، كتاب‌ها و كتابخانه‌ها، زبان و ادبيات همديگر نيز آگاه نيستند و آفات اين نقص بزرگ در همه آفاق به چشم مى‌خورد. «٣» حركت استعمار بر جدايى مسلمانان و بى‌خبرى آنان از اوضاع يكديگر افزوده است؛ دشمنان اسلام از ديرزمان كوشيده‌اند تا با ايجاد اختلاف و نشر اكاذيب و وارونه جلوه دادن حقايق، مسلمانان را از وضع داخلى و خارجى، مشكلات و امكانات همديگر، بى‌خبر نگه دارند و حتى براى تضعيف روحيه آنان، در كتاب‌ها و مجلّات خود، اسلام را دينى ارتجاعى معرفى مى‌كنند؛ در سطح گسترده مى‌گويند كه پيروان اسلام روز به روز