علل پيشرفت و انحطاط مسلمين

علل پيشرفت و انحطاط مسلمين - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٧

بنى‌هاشم كه پيرو دين حنيف حضرت ابراهيم عليه السلام بودند- تعدادى از مردمان مكّه نيز از بت‌پرستى بيزارى جُسته و خدا را پذيرفته بودند كه «حُنَفا» خوانده مى‌شدند؛ همانند:
١ ورقة بن نوفل، پسر عموى حضرت خديجه كبرا عليها السلام، كه همچون راهبان مى‌زيست و مردم را از بت‌پرستى بازمى‌د علل پيشرفت و انحطاط مسلمين ٥١ درس پنجم: توجه به علم و دانش‌ اشت؛ ٢ زيد بن عَمرو، پسر عموى عُمر؛ ٣ عبدالله بن جحش؛ ٤ عثمان بن حويرث. «١» آنان در محيط شرك زده حجاز هضم نشدند و خداپرستى را فداى بُت‌پرستى ننمودند.
ويژگى‌هاى فطرت‌ ١- ثبوت‌ فطرت مطاف هميشگى انسان است. هر چند ممكن است انسان گاهى در فراز و فرودهايى روزگار از آن خارج شود، ولى سرانجام به سوى آن بازمى‌گردد و تصوّرات علمى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى هرگز نمى‌تواند او را براى هميشه از مدار فطرتش بيرون براند. مردم در هر شرايطى گوش به فرمان فطرتند: در صلح و جنگ، آزادى و اختناق، فقر و غنا، در جوامع ابتدايى، قبيله‌اى و همچنين در جامعه دينى انسانى؛ زيرا تحوّلات اجتماعى و نمودهاى متغيّر را در اثناى پرورش خود؛ معيّن مى‌سازد و به دليل وسعت و انعطافى كه دارد، هر تحوّلى را آزاد مى‌گذارد تا به‌هر شكلى‌كه بخواهد، درآيد، ولى سرانجام در حدود خود، به اعتدال بازمى‌گردد و به نداى نهانى فطرت گوش فرامى‌دهد.
تنوع و تغيّر در افكار و مشاعر آدمى و تغيير سيماى زندگى با پديده «فطرت» در تضاد و تعارض نيست، بلكه سيماى تغيير يافته نيز ناشى از فطرت ثابت است. بنابراين، اصول، ثابتند و نمودها متغيّر؛ آن سان كه پرورش دايمى جسم و جان كودك حقيقتى است داراى ارزش و دلالت روشن. با اين وصف، در نهاد كودك نيز همان خطوط اصلى فطرت و انگيزه‌هاى فطرى وجود دارد كه در نهاد مرد بالغ و رشيد؛ با اين‌كه قيافه‌ها