علل پيشرفت و انحطاط مسلمين

علل پيشرفت و انحطاط مسلمين - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٤

مى‌بايست همه مردم حق را به‌طور يكسان مى‌پذيرفتند و حتى دو نفر در آن اختلاف نمى‌كردند.
٣- برخى برآنند كه «فطرت، صفحه سفيدى است كه در بدو امر، چيزى در آن نيست، ولى هرچه در آن نوشته شود مى‌پذيرد، چه الهام رحمانى باشد و چه وسوسه شيطانى.» «١» اين تعريف نيز كامل و درست نيست؛ زيرا دين چيزى نيست كه بشر نسبت به آن بى‌تفاوت باشد، بلكه حقيقتى است كه طلب و خواست آن در سرشت و نهاد آدمى نهفته است؛ بسان هسته خرما و انار كه در ذات آن‌ها استعداد درخت خرما و انار شدن وجود دارد و هسته خرما به درخت انار و هسته انار به درخت خرما تبديل نمى‌شود. «٢» ٤- فطرت «شعور ذاتى است كه انسان در درون خود مى‌يابد و هيچ عاملى بر آن نمى‌شناسد»؛ مانند كسى كه كار بدى انجام داده يا در حال انجام دادن است و خود را نكوهش مى‌كند، در حالى كه به يقين مى‌داند كسى از كار وى آگاه نيست. از سوى ديگر، مى‌دانيم كه سرزنش درونى غالباً واكنشى از تقليدها و مقايسه‌هايى است كه در جامعه پديد مى‌آيد يا ناشى از ايمان به خدا و روز قيامت مى‌باشد. «٣» بنابرآنچه گفتيم، «فطرت، مجرّد استعداد و آمادگى است براى پذيرش خير و پرهيز از شرّ به محض درك و دريافت خير و شر بودن هر يك از آن‌ها.» «٤» به ديگر سخن؛ «فطرت عبارت است از: استعداد پذيرش كليات شرايع الهى نزديك به فعليت.» «٥» از تعريف‌هاى گذشته، برمى‌آيد كه فطرت آيينه‌اى است كه در آن، وجود خدا و عناوين كُلى شرايع منعكس مى‌شود و انسان به‌طور خودكار، خير و نيكى و شرّ و فساد را درمى‌يابد، به شرطى كه بينايى او به حال خود بماند و چشم بصيرتش در اثر تعليمات سوء خانواده و محيط در پرده گمراهى قرار نگيرد و روح خود را با عادت‌ها و تقليدها آلوده نسازد؛ «٦» همانند دستگاه تصوير بردار قوى و مدار بسته‌اى كه همچنان به تصوير و ضبط صحنه‌ها و صداها مى‌پردازد، ولى اگر مانعى پيش آيد از انعكاس صوت و تصوير بازمى‌ماند.