علل پيشرفت و انحطاط مسلمين - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨
حضرت على عليه السلام نيز آن را در اوج كمال معرفى كرده، فرمودهاند:
«اسلام به ستونهايى ماند كه ريشه در حق دارند؛ بنيادش تزلزلناپذير، چشمههايش همواره جوشان و چراغهايش پيوسته فروزان است؛ برج راهنمايى است كه كاروان بشريت در مسير تكامل بدان راه جويد و نشانى سمت نما است رهنمون مسافران و همانند آبشخورى است كه تشنگان را سيراب مىسازد.» «١» ٢- جهان وطنى:
اسلام وقف هيچ عصر و نسلى نيست، آيينى است جهانى و همگانى؛ همه عالميان و عموم مردمان و تمام قبيلهها و نژادها مخاطب اين مكتبند:
«انْ هُوَ الَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمينَ»؛ «٢» اين قرآن چيزى جُز تذكّرى براى جهانيان نيست.
رنگ، خاك، ملّيت درنظر آن يكسان است. پيامها و خطابهايش را با كلمات فراگير و جامع همچون «ناس»، «كافَّةً» و «جَميعاً» مقرون مىسازد تا همه را بىاستثنا مخاطب خود سازد:
«ما ارْسَلْناكَ الَّا كافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً»؛ «٣» ما تو را جز براى همه مردم نفرستاديم تا (آنها را به پاداشهاى الهى) بشارت دهى و (از عذاب او) بترسانى.
نسل آينده نيز همچون گذشته، مشمول قوانين اسلام است:
«... وَ اوحِىَ الىَّ هذَا الْقُرْآنُ لِانْذِرَكُمْ وَ مَنْ بَلَغَ»؛ «٤» و (بگو:) اين قرآن بر من وحى شده است تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مىرسد، بيم دهم (و از مخالفت فرمان خدا بترسانم.)