علل پيشرفت و انحطاط مسلمين - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢
شمال شرقى آسيا مىزيستند، گاهى به چين، گاهى به سرزمين قفقاز و گاهى به ارمنستان و شمال ايران يورش مىبردند و منطقه را ناامن مىكردند و اين روند ادامه داشت تا آنكه ذىالقرنين، بنده صالح خدا، خيرانديش و جامع تخصص و تعهّد، با همكارى مردم منطقه، سدّى آهنين بنيان نهاد و بدينوسيله، به تهاجم پيوسته و مستقيم آن قوم متجاوز پايان داد و آسايش و امنيت را به ارمغان آورد. «١» نهجالبلاغه نيز دوره جاهليت را نمونهاى از جوامع ناامن معرفى مىنمايد:
«فى خَيْرِ دارٍ وَ شرِّ جيرانٍ، نَوْمُهُمْ سُهُورٌ وَ كُحْلُهُمْ دُمُوعٌ، بِارْضٍ عالِمُها مُلْجَمٌ وَ جاهِلُها مُكْرَمٌ»؛ «٢» [حضرت محمّد صلى الله عليه و آله در زمانى برانگيخته شد كه] ... مردم سرزمين حجاز در بهترين خانه (خانه خدا) و با بدترين همسايگان (بتها و بتپرستان) بهسر مىبردند، خوابشان بيدارى و سرمه چشمشان اشك بود، در سرزمينى كه در آن عالمان را لگام بر دهان مىزدند و جاهلان را اكرام مىكردند و بر صدر مىنشاندند.
ز- استقلال و وابستگى استقلال در سياست و امور فرهنگى و اقتصادى و به عكس، گرايش و وابستگى به ديگران معيار ديگرى از تمدن و انحطاط است. جامعهاى كه بر پايه نيروى انسانى، فكرى و اقتصادى خود، سياستگذارى كند به يقين ستاره اقبالش مىدرخشد و بر سرير سعادت تكيه مىزند و تاج سيادت بر سر مىنهد ولى كشورى كه براساس تقليد و وابستگى فرهنگى، سياسى و اجتماعى گام بردارد، نمىتواند پيش بتازد و براى هميشه، در آن سوى مرز مىماند؛ چرا كه تقليد و وابستگى در انديشه و عمل، جامعه را سست و محدود مىكند، اعتماد به نفس را از بين مىبرد و زمينه را براى پذيرش نقشههاى استعمار آماده مىكند. بدين روى، پيشوايان دينى پيروان خود را از انواع وابستگىها نهى