علل پيشرفت و انحطاط مسلمين - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٢
شمردند، مسجد و محراب و قرآن و نيايش را نيز از آنِ آنها دانستند و دومين گروه را دنياطلب دانستند و حكومت، رياست و سياست را متعلّق به آنان.
اين تفكّر القا شده از سوى استعمار در ميان توده مردم، مقبول افتاد و بر مذاق عوام و خواصِ عوامانديش خوش آمد و تعاليم سياسى را از مظاهر دنيا و نشانههاى دنياپرستى و آخرتستيزى تلقّى كردند؛ از سياست دست شستند، عزلت گزيدند، بىتفاوت نشستند و مسؤوليّتهاى سياسى و اجتماعى را به دست نااهلان سپردند. آنها نيز هر چه را دشمن مىپسنديد برگزيدند و در نتيجه، مسلمانان به روز سياه افتادند.
اما واقع آن است كه سياست نه تنها از مسائل دينى جدا نيست، بلكه از پايههاى اصلى و زيربنايى آن است. آيين اسلام همانند مسيحيت تحريف شده نيست كه پيروانش را به انزوا و درونگرايى فراخواند و كار دنيا و حكومت و سياست را به «قيصر» و امور معنوى و عبادى را به كليسا بسپارد و يا همچون مكتب ساختگى ماركسيسم، هوادارانش را به برون گرايى و ماديگرى بخواند، تنها درصدد تأمين نيازهاى مادى آنان باشد و نيازهاى روحى و معنوى افراد را زير پا بگذارد، بلكه اسلام دينى است جامع و شامل همه ابعاد زندگى. مگر دين رسالتى جُز اصلاح شؤون مادى و معنوى مردم دارد؟ مگر دنيا و آخرت و ديانت و سياست قابل تفكيك است؟ آيا جز اين است كه آخرت روز ظهور عينى اعمال خوب و بدِ آدمى است؟ دين براى خودسازى و تربيت صحيح افراد است و همين ويژگىها در آينه اخروى هر كس منعكس مىشود. پس پرداختن به امور دنيا پرداختن به امور آخرت نيز هست.
افزون بر آن، پيامبر صلى الله عليه و آله در نخستين روز اعلان رسالت خود، سخن از جانشينى و خلافت پس از خود به ميان آوردند و در دوران استقرار خود در مدينه، حكومت تشكيل دادند و نظام ادارى بنيان نهادند؛ چرا كه قوانين جزايى، تعيين جرايم، ديات، حدود، قصاص و مانند آن جز در سايه حكومت امكان عملى ندارد. تأمين امنيت اجتماعى، اقتصادى، قضايى و سياسى جدا از سياست و بيگانه از مسائل سياسى نيست. مگر رسول خدا صلى الله عليه و آله و امام على عليه السلام در دوران حكومت خود، قُضات، فرماندهان نظامى، استانداران و فرمانداران شهرها را معيّن نمىكردند؟! پس مجموع اينها نشان مىدهد كه پيامبر صلى الله عليه و آله