علل پيشرفت و انحطاط مسلمين - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٨
انسان مانند حيوان تحت تأثير محرّكات نفسانى و رغبتهاى درونى واقع مىشود، اما در مقابل آنها دست بسته و مسخّر نيست، از يك نوع حرّيت نيز برخوردار است. «١» بنابراين، درست است كه همه پديدههاى اين جهان طبق خواست و مشيّت الهى پديد مىآيند، ولى هيچگاه خداوند اعمال مردم ر علل پيشرفت و انحطاط مسلمين ١٢٢ فلسفه زهد:
ص : ١٢١ ا بدون خواست آنها نمىخواهد، از آنها مىخواهد كه در كمال آزادى و اختيار، راه خود را انتخاب كنند و اعمال خود را انجام دهند و اين وابسته به خود آنها است كه كدام طرف را اختيار كنند: طرف خير يا طرف شرّ را. هر كدام را انتخاب كنند، خداوند نيز همان را مىخواهد چنين نيست كه اراده و اختيار آنان در سرنوشتشان بىتأثير باشد، بلكه چنانكه گفته شد، اراده و اختيار آنان جزء اخير علّت است؛ تا وقتى اين جزء حاصل نشود، فعل آدمى واقع نخواهد شد. «٢» و اين تعليم بنيادين قرآن كريم ست:
«انّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّروُا ما بِانْفُسِهِمْ»؛ «٣» خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملّتى) را تغيير نمىدهد، مگر آن كه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند.
آنچه از مجموع اخبار و روايات شيعه و سنّى برمىآيد اين است كه شخص رسول اكرم صلى الله عليه و آله مسلّماً قضا و قدر را براى اصحاب خود مطرح كردهاند و اميرالمؤمنين على عليه السلام نيز مكرّر در اين باب سخن گفتهاند. اما اعجاب برانگيز آن كه اين مفهوم بزرگ چنان با استادى و مهارت به مردم صدر اسلام تعليم شده كه با «جبر» فرسنگها فاصله داشته و آنها را جبرى مسلك و در نتيجه، بىاراده و غير متّكى به نفس بار نياورده است؛ هم عملشان حاكى از اين مطلب است و هم گفتههايى كه كم و بيش از آنها رسيده! ولى بعدها كه متكلّمان اسلامى خواستهاند در اين باره بحث و استدلال كنند، نتوانستهاند بين اعتقاد به قضا و قدر و اعتقاد به جبر فرق بگذارند. «٤»