عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج7) - تقي زاده اکبري، علي و همکاران - الصفحة ٩٢ - ٢ نمايش و دفاع مقدّس
چهارماه بعد از شروع جنگ، اوّلين كار نمايشىام را در منطقۀ ولايت فقيه، در كنار آبادان، به روى صحنه آوردم. . . . در همۀ اجراها، رزمندگان بلااستثنا با چشمان پر از شوق به صحنه مىنگريستند، بهخصوص هنگامى كه سعى مىكرديم داستان را با تاريخ صدر اسلام ارتباط بدهيم. . . . اثرات صحنه در اعتقادِ رزمندهها حتى در مدت اقامتشان در جبهه، -اين كه بيشتر بمانند يا نه-يا حتّى در انتخاب مكان و جايگاهشان در جبهه مشهود بود؛ كسى مثلاً انباردار بود، ولى با ديدن يك كار، اعتراض مىكرد كه من مىخواهم بروم به خط مقدّم! . . . موارد مختلفى از اين قبيل داشتيم و اين نشان مىداد كه تئاتر با توجه به ظرافتهايى كه داشت و نيز سمعى و بصرى بودنش، اثرى عميق و فوقالعاده در انديشه و بينش و نگرش رزمندگان به وجود مىآورد. [١]
وى همچنين از كارهايى كه در پشت جبهه اجرا كرده است، يعنى نمايشهاى «جنگ صفين» در اصفهان و شيراز، «عصر عاشورا» در گرگان و «جنگ احد» در ايام شهادت شهيد مدرس ياد مىكند. براى مثال، او در بارۀ ماجراى «ابوقدامه» در يكى از نمايش هايش چنين مىگويد:
ابوقدامه فرستادۀ رسول خدا است تا از مدينه براى رزمندگان كمكهاى مردمى جمع كند. او به زنى به نام سودابه برمىخورد كه چيزى براى هديه به جبهه ندارد. اين زن گيسوى خود را مىبُرد و به ابوقدامه مىدهد؛ به اين اميد كه شايد در جبهه براى بستن چيزى مفيد باشد. در صحنۀ بعدى، ابوقدامه در جبهه است. پيشانى جوانى مجروح مىشود، ابوقدامه به دنبال يافتن چيزى براى بستن زخم او در ميان وسائلش به گيسوى سودابه مىرسد. جوان در لحظات آخر از او مىخواهد پيراهنش را به رسم يادگار در مدينه به مادرش برساند.
[١] . مصاحبه با نگارنده.