عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج7) - تقي زاده اکبري، علي و همکاران - الصفحة ١٣٣ - ٢-٣ سينماى مستند
ما دوستى به نام رضا سليمى مقدم داشتيم؛ دانشجوى سينما بود. وقتى جنگ شروع شد، از دانشكده رفت. روزى با يك تويوتاى وانتِ خونى به دانشكده آمد. گفتيم: رضا كجا بودى؟ گفت: جمع كنيد، برويد جبهه بجنگيد! گفتم: خود تو كجايى؟ گفت: من در جبهۀ آبادان و خرمشهر مىجنگم؛ الآن هم با همين تويوتا مجروح آوردهام. . . . بعدها روزى در اهواز عكس رضا را روى روزنامه ديدم؛ در زير عكس نوشته بودند شهيد رضا سليمى مقدم. تلويزيون - بدون اين كه اطلاع داشته باشد-مصاحبهاى از رضا را كه در جبهه ضبط كرده بودند، همزمان با شهادتش پخش مىكند. پخش تصادفى و به جاى اين مصاحبه، در فاميل و دوستان و محلۀ رضا طوفان به پا مىكند. يادم هست كه در محلۀ رضا، همۀ بچّهها از جوان و نوجوان، گردانى به نام رضا سليمى درست كردند.
وى در ادامه مىگويد:
در همين باره مصاحبهاى كه با مهرداد، نوجوان بسيجى، انجام مىگيرد و پخش مىشود جالب است؛ نوجوان سيزده-چهاردهسالهاى كه مىگفتند به اندازۀ سالهاى عمرش از دشمن تانك شكار كرده بود. اين نوجوان چنان عارفانه و جا افتاده و متين صحبت مىكرد كه صحبتهايش همه را تحت تأثير قرار داده بود. وقتى مصاحبهگر از او پرسيده بود چگونه تانكهاى دشمن را مىزنى، او در جواب به آيۀ مباركۀ «وَ مٰا رَمَيْتَ اِذْ رَمَيْتَ وَلٰكِنَّ اللّٰهَ رَمىٰ» [١]پرداخته بود. بعدها در نظرسنجىهاى تلويزيون معلوم شده بود كه پربينندهترين برنامۀ آن روزها، همان مصاحبه بوده است. [٢]
[١] . «و چون [ريگ به سوى آنان]افكندى، تو نيفكندى، بلكه خدا افكند.» انفال (٨) ، آيۀ ١٧.
[٢] . مصاحبه با نگارنده.