عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج7) - تقي زاده اکبري، علي و همکاران - الصفحة ٨٥ - ٨ بسيجيان در آينۀ شعر
تازه فاو به دست رزمندگان افتاده بود كه ما به فاو رفتيم. وقتى وارد فاو شديم، مخازن بزرگ نفت را ديديم كه نيروهاى ما آنها را به آتش كشيده بودند. بر روى بدنۀ نيمسوختۀ آن مخازن، مصرع معروف آقاى ساعد باقرى نوشته شده بود: «سرود فتح بخوان كربلا كه مىآييم» . آقاى حسينى نگاهى به من كرد و با انگشتش اين مخازن را نشان داد و گفت: اسرافيلى ببين! شعر ما قبل از ما به اينجا آمده است. [١]
آقاى پرويز بيگى در خاطرهاى مىگويد كه از جيب رزمندهاى كه شهيد شده بود، شعر «ياران چه غريبانه» او را پيدا مىكنند. [٢]
همينطور آقاى عبدالملكيان در خاطرهاى مىگويد كه شعر وى به نام «به پسرم دروغ نگوييد» ، در مجلهاى به اسم شهيدى چاپ شده بود، چراكه اين شعر را از جيب آن شهيد يافته بودند. [٣]در اين ميان، خاطرۀ آقاى جواد محقق خواندنى است:
برادرم در سال ٦٠ شهيد و مفقودالاثر شد. روزى عروسى يكى از دوستان جهادى بود، ما را هم دعوت كرده بودند. يكى از بچّههاى سپاه مرا در آن جا ديد و گفت: فلانى من بايد نامهاى به شما مىدادم كه برادرت در جبهه نوشته و از من خواسته بود كه آن را به شما برسانم، امّا چون اوركت مرا كسى اشتباهى پوشيده بود، اين نامه بعد از يكسال توى جيب همان اوركت دوباره به دستم رسيده است. اگر شما هستيد، من بروم و نامه را بياورم. گفتم: بياور، . . . تقريباً يكسالى از شهادت برادر من مىگذشت كه اين نامه به دستم رسيد.
[١] . مصاحبه با نگارنده.
[٢] . همان.
[٣] . همان.