اسلام و اسير

اسلام و اسير - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٥

جبران ناپذير وارد مى‌ساخت و عبداللَّه با خون پاكش از وقوع اين ضربه جلوگيرى كرد.
٢. «قيس بن مسهر صيداوى» كه حامل نامه‌اى از طرف امام حسين عليه‌السلام براى مردم كوفه بود، در نزديكى كوفه به محاصره مأموران گشتى عبيداللَّه بن زياد درآمد. اين پيك با كفايت، پيش از كشته شدن يا اسارت، نامه امام عليه السلام را از بين برد تا دشمن از محتواى آن آگاه نشود. مأموران او را دستگير كرده، نزد عبيداللَّه بردند. عبيداللَّه گفت:
- چرا نامه را از بين بردى؟
- براى اينكه تو از محتواى آن مطّلع نشوى.
- نامه از طرف چه كسى و براى كى نوشته شده بود؟
- از جانب حسين بن على عليه السلام براى جمعى از مردم كوفه.
- نام آنها را به ما بگو.
- اين كار امكان ندارد.
- پس بايد در مسجد بالاى منبر بروى و در برابر جمعيت به حسين و پدرش دشنام دهى.
- اين كار را خواهم كرد.
مردم به دستور عبيداللَّه در مسجد جامع كوفه اجتماع كردند و قيس بالاى منبر قرار گرفت و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت، عبيداللَّه و پدرش زياد و سران بنى اميه را نفرين كرد و دشنام داد و پيام امام عليه‌السلام را نيز به مردم كوفه ابلاغ كرد و از منبر پايين آمد.
طبيعى است كه خشم عبيداللَّه نسبت به قيس چند برابر شد، از اين رو دستور داد، او را از بالاى كاخ به پايين انداختند و به شهادت رساندند. «١»