اسلام و اسير - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٢
قدم به ميدان نبرد نهاده است، بنابراين ايمان او چنان عميق و ريشهدار است كه جان خود را فداى آن مىكند. چنين فردى در هيچ شرايطى دست از مقدسات خود برنخواهد داشت. شديدترين شكنجهها و طولانىترين رنجها و آزاديها را تحمل خواهد كرد، امّا از عقيده و آرمان خود دست نخواهد كشيد؛ چنانكه آزاد مردان چنين كردند و چنين مىكنند. صفحات تاريخ اسلام و نيز خاطرات آزادگان ميهن اسلامى مشحون از اين گونه استوارى و سرفرازى است.
و اينك چند نمونه:
نماز شهادت: خُبيب، زيد و عبداللَّه جزء ده نفر سپاه تبليغ بودند كه با دسيسه دشمن هفت نفر از آنها به شهادت رسيدند و اين سه تن به اسارت درآمدند.
عبداللَّه نيز در بين راه به شهادت رسيد، امّا زيد و خُبيب را به مكّه بردند و به مشركان قريش فروختند تا آنها را به انتقام كشته هاى خويش به قتل برسانند.
هنگامى كه قريش زيد و خبيب را به محلى در خارج مكه به نام «تنعيم» بردند تا آنها را به دار بياويزند، خبيب گفت: بگذاريد من دو ركعت نماز بگزارم (او اولين شهيدى بود كه قبل از شهادت نمازگزارد). پس از نماز عرضه داشت:
«خدايا. اگر نمىگفتند كه نماز من از ترس مرگ است، بيشتر نماز مىخواندم».
آن گاه او را به دار كشيدند. بر بالاى دار، چنين گفت: خدايا تو مىدانى كه اطراف من كسى نيست تا سلامم را به پيامبر صلى الله عليه و آله برساند، تو خود سلام مرا به او ابلاغ كن.
در اين هنگام كافران به او پيشنهاد كردند كه دست از اسلام بردارد تا او را از دار پايين بياورند و آزاد كنند. امّا خُبيب با ايمانى استوار پاسخ داد:
به خدا سوگند، اگر همه روى زمين را به من ببخشيد، از آيين خود برنمىگردم.
گفتند: آيا دوست دارى، محمد به جاى تو كشته شود؟ و تو زنده بمانى؟
پاسخ داد: به خداى محمد سوگند دوست دارم بارها قطعه قطعه شوم، ولى خارى به پاى رهبرم نرود.