اسلام و اسير - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٣
دشمن از ايمان سرشار و استوارى خُبيب چنان به خشم آمد كه با نيزهاى خود چندان زخم بر بدنش وارد كرد تا به شهادت رسيد. سپس زيد را نيز با وضعى مشابه به شهادت رساندند.
بلال، خباب، ياسر و ... اگر چه اسير جنگى نبودند، امّا به خاطر عقيده و ايمانشان شكنجههاى طاقت فرساى مشركان را پذيرا مىشدند، امّا از ايمانشان دست برنمىداشتند.
خاطرات آزادگان و اسراى هشت سال دفاع مقدس نيز صفحه به صفحه استوارى اين سرافرازان در ايده و آرمان خود و تلاش سرسختانه ايشانرا درحفظعقيده نشانمىدهد.
مثل «سميّه و ياسر» شكنجه مىشديم تا قرآن نخوانيم، دعا نكنيم و از اسلام دست برداريم، ما هم مثل آن بزرگان تحمّل مىكرديم امّا دست از اعتقاداتمان بر نمىداشتيم به ما مىگفتند: «نبايد نماز بخوانيد و اگر هم مىخوانيد بايد فرادى باشد!». از برگزارى مراسم دعا و عزادارى شديداً جلوگيرى مىكردند. «١» اسارت كه رنج و زحمت و عذاب، حرف اوّل و آخر آن بود، تنها با ايمان و اعتقاد اسلامى اسرا راحت و آسوده و قابل تحمل مىشد.
دعاى كميل، توسّل، زيارت عاشورا، نمازهاى واجب و حتّى نمازهاى شب غذاهاى روحى بودند. بچهها فهميده بودند كه يك روح بزرگ و سبكبال خيلى راحت شكنجههاى جسمى را تحمل مىكند. اين تئورى بارها و بارها در «آزمايشگاه تخصصى شكنجه» عراقيها امتحان شده بود. «٢»