اسلام و اسير - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤
نقل شده است، هنگامى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله اسراى بدر را مشاهده كرد، خنديد، سپس فرمود:
از من نمىپرسيد كه براى چه خنديدم؟ گفتند: اى رسول خدا خنده شما براى چيست؟
فرمود: گروهى از مردم را ديدم كه در زنجير بسته شده، به سوى بهشت سوق داده مىشوند. گفتند يا رسول اللَّه آنها كيانند؟
فرمود: گروهى كه مهاجران، آنها را اسير كرده و در دين اسلام وارد مىكنند. «١» پس بايد اسرا را گرفت و محكم بست و بدون اهمال و سستى از فرار و خيانت آنها جلوگيرى كرد و احتياط كامل را در اين زمينه به عمل آورد.
مسلمانان در يكى از سريهها شخصى به نام «حارث بن رصاء ليثى» را دستگير كردند. او گفت: من مىخواهم مسلمان شوم و مىخواستم به خدمت رسول خدا برسم. گفتند: اگر مسلمان باشى بستن يك روز و شب به تو ضرر نمىرساند و اگر غير از آن باشد، خاطر جمع مىشويم. پس او را با طناب بستند. «٢» حال، اين سؤال مطرح مىشود كه آيا بستن اسير يك امر لازم و ضرورى است و آيا اين معنى با ملاطفت اسلامى و توصيههاى پيشوايان دين در مورد مراعات حقوق اسير منافات ندارد؟! در جواب بايد گفت: گرفتن اسير و بستن او با طناب يا غير آن، چنان كه قرآن دستور مىدهد، يك وظيفه عقلى است، چرا كه به بند كشيدن اسير براى اين است كه از فرار، خيانت و هجوم او جلوگيرى شود و اين يك امر عقلايى و شرعى است و تعبير «فَشُدُّوا الْوَثاقَ» محدود شدن و در تحت اختيار قرار گرفتن اسير را