ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٠ - رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت
زمين غالباً مطرح بوده است به عنوان فلسفه تاريخ و آينده جهان به اجمال بررسى كرديم، فكر مىكنم كه الان جاى اين سوال باشد كه آيا در منابع اسلامى و بويژه در منابع شيعى تصوير روشنى از آينده جهان ارايه شده يا نه؟ و بطور كلى فلسفه تاريخى كه در شيعه و منابع شيعه مطرح است و تصويرى كه از آينده جهان در اين فلسفه ارايه مىشود چيست؟
حجةالاسلام سبحانى: همانطورىكه اشاره شد در انديشههاى غربى از يك سو ما با يك جبر تاريخى، قانونمندى طبيعى اجتماعى مواجه هستيم و از يك سوى ديگر اراده انسان را داريم و گرفتارى در قانونمندى حاكمرا، اينها دو ديدگاه محسوب مىشود، آنچه كه در فلسفه تاريخ قرآنى به نظر مىرسد و نكته برجستهاى است و راهگشاى فلسفه آينده دنيا هم مىتواند باشد و به نظر مىرسد كه يك راهحلى براى حل اين مشكلات فلسفى است، جمع بين سنت و اراده است، يعنى ما از ديدگاه قرآن دو عامل محرك، دو عامل شكل دهنده براى آينده تاريخ، فرايند تاريخ و شكل دهى به آينده تاريخ داريم كه يكى از آنها سنت است كه در قرآن مكرر از سنتاللّه ياد مىشود و حتى در چندين آيه قرآن تصريح مىشود كه فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا؛[١] يعنى ما با يك سنتى، آن هم سنت الهى مواجهيم كه اين سنت بر سراسر گيتى، بر انسان، برجامعه و بر تاريخ حاكم است، اين سنت هم تغييرناپذير است. اين از يك سو، از سوى ديگر همين قرآنى كه بر سنت غيرقابل تحويل تأكيد مىكند، اراده انسان را به عنوان يكى از عوامل سرنوشت ساز و متغير در روابط اجتماعى- تاريخى معرفى مىكند. إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛[٢] يعنى نقش اراده در شكلدهى فرايند تاريخ. آنچه كه فلسفههاى غربى و حتى پارهاى از فلسفههاى خودى در حل آن عاجز ماندهاند؛ جمع ميان اين دوتاست، اگر سنت حاكم است پس انسان در اين ميانه نمىتواند آزاد باشد و اگر انسان آزاد است مفهوم سنت و قانون چه معنايى مىتواند داشته باشد؟ اين را قرآن به شكل زيبايى تحليل مىكند و پاسخى را برايش فراهم مىكند. من قبل از اينكه به اين مسأله اشاره كنم بدنيست، اين را هم بگويم كه ما دو عنصر را (عنصر سنت و اراده را) در مسأله موعود آخرالزمان كاملًا مىبينيم. يعنى ما از يك سو داريم وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ[٣]
دقت كنيد: و نريد. هرجا ما در قرآن نريد، كتبنا را مىبينيم نشان دهنده سنت است، يعنى يك سنت جارى در تاريخ هست و آن اين است كه مستضعفان بايد نصرت پيدا كنند و سرنوشت تاريخ پيروزى مستضعفان است. از يك سو تحليل و تأكيد بر اين است كه انسانهاى صالح سرنوشت آينده تاريخ را رقم مىزنند. وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ.[٤] كتبنا يعنى سنت، أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ يعنى دارنده اين آينده، انسانى است كه صالح است. اين ديگر به اراده برمىگردد، نمىفرمايد كه يرثها الذين يعمل الصالحات يا عملوا الصالحات خير كسانى كه آنچنان در صلاح پيش رفتهاند و اراده بر مجموعه وجودشان و بر مجموعه