ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - گفتگو درباره امام مهدى، عليه السلام- قسمت ششم
است.
اگر ما آن نظر علمى را بپذيريم كه مىگويد ناتوانى و پيرى، نتيجه نبرد و كشمكش با عوامل مشخص خارجى است معنايش اين مىشود كه از جنبهنظرى امكان دارد وقتى بافتهاى تشكيل دهنده جسمِ انسان را، از عوامل مؤثر، دور نگه داريم، حيات طولانى شود و در نهايت بر پديده پيرى فايق آيد. و اگر نظريه ديگر را بپذيريم كه مىگويد پيرى يك قانون طبيعى براى سلولها و بافتهاى زنده است؛ به اين نتيجه مىرسيم كه آنها تخم نيستى را با خود حمل مىكنند و زمانى به مرحله ناتوانى و پيرى رسيده و در نهايت مىميرند.
ولى ما مىگوييم: حتى اگر اين نظريه را هم بپذيريم معنايش اين نيست كه هرگز اين قانون طبيعى انعطاف پذير نباشد بلكه اين قانون بر فرض ثبوت، قانون انعطافپذيرى است زيرا ما در زندگى خود مىبينيم و دانشمندان در آزمايشگاههاى علمى خود مشاهده مىكنند كه پيرى يك پديده فيزيولوژى است و وابسته به زمان نيست. گاهى زود فرا مىرسد و گاهى با فاصله زمانى بيشترى آشكار مىشود. گاهى فردى بسيار مسن، نشانهاى از پيرى بر تن ندارد. به اين موضوع پزشكان هم اعتراف دارند.[١]
بلكه دانشمندان توانستهاند عملًا از انعطافپذيرى اين قانون كه تصور مىرود طبيعى باشد، بهره برده و عمر برخى حيوانات را صدها بار نسبت به عمر طبيعىشان بيشتر كنند و اين كار با ايجاد زمينهها و عواملى بوده است كه كاربرى قانون پيرى را به تأخير مىاندازد.
پس ثابت شد كه تأخير عملكرد اين قانون با ايجاد زمينهها و عوامل مشخص از نظر علمى، ممكن است. گرچه هنوز علم نتوانسته است نسبت به انسان اين تأخير را پياده كند و اين هم فقط به خاطر اين است كه انسان نسبت به ديگر جانوران، مشكلِ خاصِ خود را دارد و اين بدان معناست كه از جهت علمى با توجه به موضعگيريهاى پوياى دانش امروزى، هرگز مانعى در راه وقوع طول عمر انسان، وجود ندارد، چه اينكه پيرى نتيجه كشمكش و برخورد با عوامل خارجى باشد و چه نتيجه قانون طبيعى سلولها كه خود راه فنا مىپيمايند
بنابر آنچه گفته شد، درباره عمر حضرت مهدى و در پاسخ به ابهامات، بايستى گفت: طول عمر براى انسان، از نظر منطق و علم امرى ممكن است و علم تلاش مىكند تدريجاً اين امكان نظرى را به امكان عملى تبديل سازد.
وقتى از نظر منطق و علم، امكان وقوع عمر طولانى ثابت شد و معلوم گشت كه دانش بشرى در راه تبديل امكان نظرى به امكان عملى است. ديگر جايى براى استبعاد تحقق اين مسأله براى شخص امام زمان باقى نمىماند جز اين اعجاب كه چگونه حضرت مهدى، عليهالسلام، توانسته است بر علم پيشى گيرد و قبل از اينكه دست علم به سطح اين تحول يعنى امكان فعلى برسد، آن حضرت توانسته باشد امكان نظرى را به امكان عملى تغيير دهد؟!!
و اين همانند كسى است كه در كشف داروى بيمارى صرع و سرطان بر علم، پيشى گرفته باشد.
اگر مشكل همين باشد كه چگونه اسلام- اسلامى كه عمر اين رهبر را طرّاحى كرده است- در اين زمينه، بر حركت علم پيشى گرفته و چنين تحولى را ايجاد كرده است؟ جوابش اين است كه: اين تنها موردى نيست كه اسلام از كاروان علم، پيشى گرفته است.
آيا شريعت اسلام در مجموع سالهاى سال بر حركت علم و تحولات طبيعى فكر انسان، پيشى نگرفت!؟[٢]
آيا شريعت اسلام به طرح شعارهاى زيربنايى در امور اجرايى نپرداخت كه انسانها پس از گذشت صدها سال، شايستگى رسيدن به آن را يافتند!؟
آيا شريعت اسلام، قوانينى حكيمانه نياورده است كه انسان تا زمان گذشته نزديك، اسرار علل آن را نمىتوانست درك كند!؟
آيا دين آسمانى اسلام، اسرارى از وجود را بازگو نكرد كه بر خاطر هيچ انسانى خطور نكرده بود و پس از سير تكاملى دانش به اثبات رسيد!؟
خوب! اگر ما به همه اينها معتقديم چرا براى صاحب اين رسالت يعنى خداوند سبحان، زياده مىانگاريم كه در طراحى عمر حضرت مهدى، عليهالسلام، بر علم، پيشى بگيرد؟[٣]
البته ما در اينجا فقط از پديدههايى سخن گفتيم كه مىتوانيم خود، آن را لمس كنيم؛ ولى مىتوانيم موارد ديگرى را كه رسالت آسمانى و وحى الهى براى ما بازگو كرده است