ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٧ - منابع اجتهاد
يكى كتاب خدا و ديگرى خاندان و اهلبيت من. اين دو از يكديگر جدا نمىشوند تا زمانى كه در [كنار] حوض [كوثر] بر من وارد شوند.
امامان معصوم، عليهمالسلام، نيز در روايات بسيارى بر نقش و جايگاه والاى قرآن تأكيد كرده، تا آنجا كه فرمودهاند:
مالم يوافق من الحديث القرآنَ فهو زُخرُف.[١]
آنچه از حديث كه با قرآن موافقت ندارد، كلامى بىارزش بيش نيست.
امّا بايد توجه داشت كه قرآن كريم، چنانكه در كلام نبىاكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، نيز بدان اشاره شده از اهلبيت، عليهمالسلام، جدايى ناپذير بوده و نمىتوان براى شناخت احكام خدا تنها به ظواهر قرآن اكتفا كرد، بلكه بايد با مراجعه به روايات امامان معصوم، عليهمالسلام، كه مفسّران قرآن و مبلغان احكام آن مىباشند، از ابعاد مختلف حكمى كه در قرآن بدان اشاره شده، آگاه شد.
امام على، عليهالسلام، در روايتى كه از ايشان نقل شده، ارتباط قرآن و اهلبيت، عليهمالسلام، را چنين بيان مىكند:
إنَّ اللَّه طهّرنا، و عصمنا، وجعلنا شهداء على خلقه، و حجّته فى أرضه، و جعلنا معالقرآن، (و القرآن) معنا، لانفارقه، و لايفارقنا.[٢]
خداوند ما را پاكيزه داشته و از خطا حفظ كرده است. او ما را گواه بر آفريدگان خويش، و حجت خود در زمين، قرار دادهاست. ما را با قرآن و قرآن را با ما قرار داده است. نه ما از قرآن جدا مىشويم و نه قرآن از ما.
در كتاب وسائل الشيعة بابى وجود دارد با عنوان: بابِ وجوبِ رجوع به معصومان، عليهمالسلام، در همه احكام كه در آن بيش از چهل روايت از پيامبر اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، و ائمه، عليهمالسلام، نقل شده، كه همگى به نوعى دلالت بر لزوم مراجعه به امامان معصوم براى شناخت احكام خدا، مىكنند؛ كه ما در اينجا به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
از امام باقر، عليهالسلام، در تفسير آيه شريفه: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛[٣]
اگر خود نمىدانيد از اهل ذكر بپرسيد، چنين روايت شده است:
قال رسولاللَّه، صلّىاللَّهعليهوآله: الذِكر أنا، و الائمّة اهل الذِكر.[٤]
پيامبر خدا، كه درود و سلام خدا بر او خاندانش باد، فرمود: [در اين آيه مراد از] ذكر من هستم، و ائمه نيز اهل ذكر هستند.
امام باقر، عليهالسلام، در روايت ديگرى مىفرمايد:
إنّما كلّف الناس ثلاثة: معرفة الائمّة، و التسليم لهم فيما ورد عليهم، و الردّ إليهم فيما اختلفوا فيه.[٥]
مردم تنها به سه چيز تكليف شدهاند: [اول] شناخت امامان، [دوم] تسليم شدن به ايشان در آنچه بر آنها وارد مىشود و [سوم] رجوع به آنها در آنچه كه در آن اختلاف دارند.
آن امام همام در روايت ديگرى، خطاب به سلمةبنكهيل و حكمبنعتيبه مىفرمايد:
شرِّقا و غرِّبا فلا تجدان علماً صحيحاً إلّا شيئاً خرج من عندنا أهل البيت.[٦]
شرق و غرب [جهان] را جستجو كنيد. [امّا مطمئن باشيد] به علم صحيح دسترسى نمىيابيد. مگر آنچه كه از طرف ما، خاندان پيامبر، خارج شده است.
امام صادق، عليهالسلام، نيز خطاب به يونس بن ظبيان، يكى از ياران خود، مىفرمايد:
يا يونس! إن أردتالعلمالصحيح فعندنا أهل البيت، فإنّا ورثنا و اوُتينا شرع الحكمة و فصل الخطاب.[٧]
اى يونس! اگر طالب علم صحيح هستى تنها در نزد ما اهلبيت يافت مىشود. طريق حكمت و راه جدا كردن حق از باطل به ما ارث رسيده و به ما ارزانى شده است.
حال بايد پرسيد: آيا مىتوان با اين همه سفارش و تأكيد نسبت به رجوع به امامان معصوم، عليهمالسلام، در فراگيرى احكام دين، از روايتهايى كه در زمينههاى مختلف از ايشان نقل شده، بى تفاوت گذشت و تنها به ظواهر قرآن اكتفا كرد؟
بدون ترديد هيچ شيعه معتقدى حاضر نخواهد شد براى خوشايند اين و آن، نقش مهم و اساسى روايات معصومين، عليهمالسلام، در شناخت احكام خدا را ناديده بگيرد و هر كس با اندك مراجعهاى به مجموعههاى روايى شيعه تصديق خواهد كرد كه ورود به عرصه بحث از بايد و نبايدهاى شرعى بدون توجه به