ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٧ - رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت
مقابل موانع، يعنى استفاده از امكانات و شرايط براى ساختن يك آينده براى رفتن به يك فرداى بهتر، انتظار فرج، يعنى انتظار آينده و جامعه مطلوب، يعنى انتظار يك انسان مطلوب و يك انسان ايدهآل آرمانى، يك كسى كه انتظار فرج برايش افضل عبادت است، يعنى درگيرشدن با موانع و ساختن فردا و رفتن به سوى آن آينده مطلوب را به عنوان بهترين آينده تصوير مىكند. طبعاً نمىتواند چنين انسانى از ساختن خودش و ساختن جامعه خودش به دور باشد بلكه در اصل مفهوم مهدويت و آينده موعود چنين حركتى نهفته است.
آقاى ميرزايى: اصولًا آن چيزى كه برنامهريزى هر جامعهاى را شكل مىدهد، اعم از اينكه آن جامعه را به شكل يك حكومت ترسيم بكنيم يا آحادى كه آن جامعه را تشكيل مىدهند، هدف اصليئى كه براى خودش انتخاب كرده است و هميشه قرب و بعد به اين هدف است كه سرنوشت آن برنامهها را تعيين مىكند؛ جامعه منتظر مثل فرد منتظر است، منتها با ديدگاهى كه خدمتتان عرض مىكنم. فردى كه حالت مرگ آگاهى دارد و هميشه مىداند كه در آيندهاى نامعلوم ولى چه بسا نزديك، چه بسا لحظه ديگر، ممكن است جان خودش را از دست بدهد و يك زندگى تازهاى را، واقعه جديدى را آغاز بكند برنامه زندگى خودش را هيچوقت بر دوام و بقا در اين دنيا نمىگذارد، جامعه موعود هم به يك معنا با توجه به تفسيرى كه معمولًا قيام حضرت به قيامت صغرى مىشود در خودش احساس مىكند همان حالتى است كه فرد نسبت به مرگ دارد يعنى آغاز يك زندگى ابدى، آغاز يك زندگى بهتر براى مؤمن و بر عكس يك زندگى سخت براى كافر يا فاسق بنابراين، هيچوقت دوام وضع موجود را يك چنين فردى، نصبالعين خودش قرار نمىدهد، هميشه براى يك آيندهاى برنامهريزى مىكند كه ممكن است يك آن رخ بدهد، يعنى تصويب وقوعش يك چشم بر هم زدن هم طول نكشد، آن چيزى كه در جوامع فعلى بشرى، حتى جوامع اسلامى مشاهده مىشود غفلت از آن هدف است، يعنى همانطور كه در مورد يك فرد اثر مرگ آگاهى هست كه به زندگى او جهت مىدهد يعنى اعتقاد به معاد. به نظر من در مورد كل جامعه اسلامى اعتقاد به وجود آن وضع، يعنى وضع موعود و تلاش براى آماده ماندن براى وقوع و هماهنگى و همخوانى با آن وضع، زندگى او را جهت مىدهد، زندگى جمعى جامعه اسلامى را.
موعود: ضمن تشكر از دوستانى كه زحمت كشيدند و در خدمتشان بوديم، اين فتح بابى بود درباره فلسفه تاريخ شيعه و ديگر مكاتب براى پرداختن به مباحث مهمترى در همين زمينه. به هر حال، با اين تصويرى كه از فلسفه تاريخ از ديدگاه شيعه مطرح شد، بخصوص با تأكيد به دو عامل سنت الهى و اراده انسان، من فكر مىكنم كه با توجه با اين دوتا عامل و همچنين خصوصيات ديگرى كه براى فلسفه تاريخ شيعه مطرح شد، اگر همان موضوعات را ما با دقت بيشترى بتوانيم مورد بررسى قرار بدهيم و تأمل بيشترى در مورد آنها صورت بگيرد و مطرح بشود، مىتواند در وضعيت حال جامعه ما مؤثر باشد، خصوصاً با توجه به اينكه ما پذيرفتيم كه تصويرى كه شيعه از آينده جهان ارايه مىدهد يك برداشت انتزاعى كه فقط مربوط به يك موضوع دور از دسترس باشد نيست.
پىنوشتها:
[١]. سوره فاطر (٣٥)، آيه ٤٣؛ همچنين ر. ك: سوره احزاب (٣٣)، آيه ٦٢ و سوره فتح (٤٨)، آيه ٢٣.
[٢]. سوره رعد (١٣)، آيه ١١.
[٣]. سوره قصص (٢٨)، آيه ٥.
[٤]. سوره انبياء (٢١)، آيه ١٠٥.
[٥]. سوره بقره (٢)، آيه ٢٥٧.
[٦]. سوره العمران (٣)، آيه ٤٠.
[٧]. سوره حج (٢٢)، آيه ١٤.
[٨]. سوره اعراف (٧)، آيه ٩٦.