ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - نسبت ما و مهدى، عليه السلام، در عصر حاضر اسلام ناب- قسمت چهارم
كه در آيات ديگرى از قرآن كريم- مشابه آيه مذكور- آمدن نامبرده نه به خداوند متعال كه در بعضى به برخى آيات و در بعضى ديگر به امر خدا نسبت داده شده، و ما دو نمونه از آن را در محتواى قسمت پيشين اين سلسله گفتار- در شماره قبل همين نشريه- آورديم. آنچه در اين مقام تأمل در آن لازم به نظر مىآيد، وجود آياتى مشابه اين آيات آسمانى در كتب مقدس مسيحيان است كه گويا از تحريف محرفان تا به حدى مصون مانده و مشابهت ضمنى خود را با اين آيات قرآنى حفظ كرده است. فىالمثل در انجيل لوقا، باب ٢١، آيه ٢٧ مىخوانيم: آنگاه پسر انسان را خواهيد ديد كه بر ابرى سوار شده، با قوت و جلال عظيم مىآيد؛ يا در انجيل متى، باب ٢٥، آيه ٣١ آمده است: پسر انسان خواهد آمد، در جلال پدر خود، با جميع ملائكه خويش بيايد. آنگاه بر كرسى جلال مىنشيند. يا در يك همخوانى عجيب با آيه كريمه: و جاء ربّك والملك صفاًصفاً در باب نخست از كتاب يهودا، آيه چهاردهم چنين مىخوانيم: خداوند با هزاران هزار مقدسين خود خواهد آمد، تا بر همه داورى نمايد. و دقت داريم كه در همه اين آيات، مقصود از آسمان و ابر، حقيقتى است ماورايى كه در قالب حقايق مادى و به منظور نزديك ساختن آن معانى والا به ذهن مادىگرا و كوتهبين مخاطبان بيان شده است. اگر آن را استعارهاى براى برخى وسايط حمل و نقل ندانيم!
على اى حال، مرحوم علامه، رضوان اللّه تعالى عليه، در بحث خود ذيل اين آيه سخنى كوتاه را درباره رجعت بيان داشتهاند و معالاسف تفصيل مطلب را به خود خواننده ارجاع دادهاند. ايشان ضمن آنكه ظرف زمانى وقوع اين حادثه را با سه مقطع مشخص يعنى روز رستاخيز، روز رجعت و روز ظهور مهدى آل محمد، عليهمالسلام، قابل انطباق مىدانند، گويا قول دوم و سوم را با ظاهر آيه و روايات وارده و همچنين ساير قرائن موجود سازگارتر مىشمارند. پس آن روز، روزى است كه كلمه حق الهى ظهور خواهد كرد و دست تحريف تحريفگران را از متون مقدس اسلامى دور خواهد نمود. در اين فاصله آنچه بر ما و شما، چه در كسوت كارشناسى امر دين و چه در لباس مكلف و مقلد و پيرو كارشناسان معارف الهى فرض است، دورى از زياده خواهى، سير در مسير مشخص اصول تعيين شده از سوى آل رسول، صلّىاللّه عليهوآله، عدم توجيه مشهورات زمانه در ذيل قشرى از برداشتهاى غلط حاكى از تفسير به رأى و ناشى از تأويل دلبخواه متون دينى، تفكيك يافتههاى عقل جزيى با معصوم قرآنى و تمسك به ذيل دامان ائمه اطهار، سلاماللّه عليهم اجمعين، است. و چنانكه امام صادق، عليهالصلوة والسلام، فرمودهاند:
اذا كان ذلك، فتمسكوا بالامرالاول، حتى يتبين لكمالاخر؛[١]
پس چون زمان غيبت فرا رسيد به دستورات امامان پيشين دست در زنيد، تا امام واپسين ظاهر شود
به همراهى با يكديگر دست دعا بر مىداريم و همنوا با امام هشتم شيعيان، امام على بن موسىالرضا، عليهالسلام، خداوند متعال را چنين ندا مىدهيم:
اللهم! ... و احى به سننالمرسلين و دارس حكمالنبيين و جدّد به ما امتحى من دينك و بدل من حكمك، حتى تعيد دينك به و على يديه غضاً محضاً صحيحاً. لا عوج فيه و لا بدعة معه
خداوندا! ... و به او سنتهاى فرستادگان و فرمان فرسوده پيامبران را زنده كن، و به او آنچه را از دين تو محو و آنچه را از فرمان تو دگرگونى يافته از نو بساز، تا كه دينت را به او و به دست او، تر و تازه، درست و ناب، بىهيچ كژى و بدعتى در آن بازآورى.
پى نوشت:
[١]. دقت داريم كه حجيت، اصول علميه (ادله فقاهى) و ...، توسط دليل قطعى به اثبات رسيده است، فلذا به طور كلى با تفسير موسعى كه از جانب فرق ديگرى غير شيعه (يا غير مسلمين) نسبت به متو دينى انجام مىگيرد متفاوت است. به عبارت ساده تر گذشته از نصوص قطعى الدله كه شمارشان كم نيست، ظنون خاص نيز عاقبت به سخن معصوم، عليه السلام، ختم مىشود، و دقيقا به همين روست كه در مبانى استنباط شيعه از ثياس و استحسان و مصالح مرسله خبرى نيست.
[٢]. سوره بقره (٢)، آيه ٢١.
[٣]. همان، آيه ٢٠٨.
[٤]. المجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج ٥٢، ص ١٣٢.