ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - ما منتظر طلوع خورشيديم
اين نگرش جارى و قابل شناسايى است و وجود همين حد از اشتراك در «نگاه به عالم و آدم» است كه جمله جغرافياى اين بخش از زمين را در موضوع و مفهوم «شرق» معرفى كرده است. در مجموعه فرهنگها و دستاورهاى معلمين شرق اعم از كنفسيوسيسم، بودائيسم، زردشتيت و اسلام درجاتى از وجوه مشترك فرهنگ شرقى را مىتوان يافت. همان كه غرب از آنها با عبارت كلى «آموزههاى شرق» ياد مىكند.
مواريثى كه به هيچ روى قابل مقايسه با ثروتهاى مادى و ذخاير زيرزمينى نيستند.
طى دويست سال اخير تلاش غرب، پيش از آنكه مصروف سلطه بر منابع خاكى و آبى شرق باشد، صرف موارد زير شده است:
١. تصرف منابع فرهنگى؛
٢. مستحيل ساختن فرهنگ شرق در غرب؛
٣. سكولاريزه كردن آموزههاى فرهنگ شرقى؛
٤. ايجاد نوعى از خودبيگانگى در انسان شرقى؛
٥. فاسد كردن ساكنان شرق.
جريانى كه به نحوى آسان و روان، غرب و سردمداران غربى را مسلط بر تمامى منابع و ثروتها ساخته بىاينكه بجز انقلاب اسلامى ايران چندان واكنش و عكسالعملى جدى را در برابر غرب در پى داشته باشد.
غرب، در اثر غفلت شرق و معلمان شرقى، طى قرون متمادى و در پى جنگها، سياستها و حيلهها مرحله به مرحله به بخشهاى زيادى از اهداف پنجگانه سابقالذكر دست يافته است. چنانكه، ديگر به سختى مىتوان «ژاپن و چين» امروزى را صرفنظر از برخى صورتهاى تاريخى و ابنيههاى كهن و قديمى در حوزه «فرهنگ شرق» به حساب آورد. به همان صورت كه آلودگىهاى جارى در شبهقاره هند و برخى كشورهاى به ظاهر مسلمان آنان را به رسم طفيلى، فقير و لاغر و در كسوت دريوزهها بر درِ خانه غرب كشانده است.
در حقيقت اين كشورها بىنسبت با حقيقت شرق در جغرافياى خاكى شرق زندگى مىكنند. تلاش مشرقزمين براى عرض اندام در برابر غرب، منحصر در جذب و جلب هرچه بيشتر عناصر تمدنى غرب (تكنولوژى، صورتهاى زندگى و مصرف كالاها) و بازسازى «ابنيهها» ى قديمى و كهنه شده، آن هم براى جلب و جذب توريست و دلار بوده، ورنه، همه مىدانند كه نمايشهاى خندهدار، موسيقى و صنايع دستى و امثالهم در اين بازار مكاره ره به دهى نمىبرد.
غرب هم به تمام معنا مىداند كه: آنچه «شرق» را از «غرب» متمايز مىساخت نه صورت اشياء و ابنيه بود و نه تفاخر مضحك اعراب به داشتن ثروت و نفت، نه سلاح اتمى پاكستان و چين بود و نه بلنداى آسمانخراشها و برجهاى مالزى و امارات.
در گستره جغرافياى شرق بزرگ، «جريان رود زلال فرهنگ و تفكر» شرقى وجه تمايزى جدى بود؛ همان كه حقيقت ناب، خالص و پيراسته آن در «تفكر وحيانى و كتب آسمانى» و صورت و سيرت مردان مرد از قبيله ايمان و رستگارى قابل مشاهده بود. جريانى كه به صورت يك هارمونى لطيف و چشمنواز رنگها، مظاهر خود را در تمامى حوزه فرهنگ شرقى آشكار مىساخت و خود را به تمامى به رخ غرب مىكشيد.
شرق بزرگ در عصر ما و در ميان نسلى كه ما در ميان آن زندگى مىكنيم به يك سيبل، به مجموعهاى از دواير تو در تو مىماند.
هر چه از نقطه مركزى كه همان مركز ثقل «تفكر وحيانى و دينى ناب» است دور شويم علىرغم گستردگى دواير از درجه صافى و خلوص آن كاسته شده است. به همين جهت است كه مىتوان هر يك از بخشهاى شرق را حسب ميزان «تعلق خاطر» به تفكر وحيانى و درجه «ظهور و بروز» اين تفكر در «نظر و عمل عموم مردم» در اين دواير تو در تو جاى داد و ميزان دورى و نزديكشان به شرق حقيقى و حقيقت غرب را اعلام كرد. شايد به همين دليل است كه در دايره آخرى، «ژاپن و چين» را رفيق و يار قرين در حوزه «فرهنگ و تمدن» غربى و مفهوم آن مىيابيم و مالزى، كره و اندونزى را تالى آن دو.