ماهنامه موعود
(١)
شماره هفتاد و نهم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
حق با ماست
٢ ص
(٤)
توقيع مبارك حضرت صاحب الامر، ارواحنا له الفداء، به افتخار عثمان بن سعيد عمرى و فرزندش محمد بن عثمان
٢ ص
(٥)
ما منتظر طلوع خورشيديم
٣ ص
(٦)
از انتخاب تا ازدواج
٦ ص
(٧)
ميلاد
٩ ص
(٨)
بر لوح سبز
١٠ ص
(٩)
1 شرايط اجتماعى عصر ميلاد
١٠ ص
(١٠)
2 پيش بينى تولد امام مهدى (ع)
١٢ ص
(١١)
نگاهى به عصر غيبت
١٤ ص
(١٢)
الف) آغاز غيبت امام مهدى (ع)
١٤ ص
(١٣)
ب) شهادت امام حسن عسكرى (ع)
١٤ ص
(١٤)
ج) تلاش حكومت براى يافتن امام مهدى (ع)
١٦ ص
(١٥)
داستان سرداب
١٨ ص
(١٦)
دو گزارش تاريخى درباره سرداب
١٨ ص
(١٧)
مهم ترين وظيفه عصر غيبت
١٩ ص
(١٨)
نواب اربعه
٢٠ ص
(١٩)
نايب نخست، عثمان بن سعيد
٢١ ص
(٢٠)
نايب دوم، محمد بن عثمان
٢١ ص
(٢١)
نايب سوم، حسين بن روح
٢١ ص
(٢٢)
نايب چهارم، على بن محمد
٢١ ص
(٢٣)
با ياران امام
٢٢ ص
(٢٤)
1 يارانى بلند آوازه
٢٢ ص
(٢٥)
2 پيشگامان در كارهاى خير
٢٣ ص
(٢٦)
3 داراى شخصيتى بى نظير
٢٣ ص
(٢٧)
4 ذخيره هاى الهى
٢٣ ص
(٢٨)
6 ايمان ياوران مهدى (ع)
٢٤ ص
(٢٩)
7 برپا دارندگان نماز
٢٤ ص
(٣٠)
8 پرداخت كنندگان زكات
٢٥ ص
(٣١)
9 امركنندگان به معروف و پيكاركنندگان با منكر
٢٥ ص
(٣٢)
تشرف و ديدار
٢٦ ص
(٣٣)
دعاى غريق
٣١ ص
(٣٤)
رهنمودها بايدها و نبايدها از ديدگاه مراجع عظام تقليد
٣٢ ص
(٣٥)
1 حضرت امام خمينى (ره)
٣٢ ص
(٣٦)
الف) امام مهدى (ع)؛ يگانه رهبر الهى در سراسر جهان
٣٢ ص
(٣٧)
ب) امام مهدى (عج)؛ برپا كننده عدالت همه جانبه
٣٢ ص
(٣٨)
ج) ميلاد امام مهدى (ع)؛ بزرگ ترين عيد بشريت
٣٢ ص
(٣٩)
د) وظايف و توصيه ها
٣٣ ص
(٤٠)
2 مقام معظم رهبرى، حضرت آيت الله خامنه اى (مدّ ظلّه العالى)
٣٣ ص
(٤١)
الف) مهدويت؛ زنده ترين مسائل اسلامى
٣٣ ص
(٤٢)
ب) مايه اميد
٣٣ ص
(٤٣)
د) زنده كردن روح انتظار و نزديك نمودن عهد ظهور
٣٤ ص
(٤٤)
3 حضرت آيت الله فاضل لنكرانى (ره)
٣٤ ص
(٤٥)
الف) اعتقاد به امام مهدى (ع)؛ باور عمومى اديان (به ويژه اسلام)
٣٤ ص
(٤٦)
ب) اميدوارى به آينده شكوهمند
٣٥ ص
(٤٧)
ج) ضرورت انتظار و آمادگى
٣٥ ص
(٤٨)
3 حضرت آيت الله صافى گلپايگانى
٣٥ ص
(٤٩)
الف) مهدويت؛ اسلامى ترين باور
٣٥ ص
(٥٠)
د) پرهيز از ملاهى و مناهى
٣٦ ص
(٥١)
4 حضرت آيت الله مكارم شيرازى
٣٦ ص
(٥٢)
الف) وجود و قيام امام مهدى (ع)؛ حقيقت قرآنى
٣٦ ص
(٥٣)
ب) ايجاد زمينه رشد معارف اسلامى
٣٦ ص
(٥٤)
ج) لزوم هوشيارى و حضور در صف عدالت طلبى
٣٦ ص
(٥٥)
ظهور ناگهانى فرا مى رسد
٣٧ ص
(٥٦)
شعر و ادب
٣٨ ص
(٥٧)
آفتاب شرقى
٣٨ ص
(٥٨)
گريه آسمان
٣٨ ص
(٥٩)
مرهم وصال
٣٨ ص
(٦٠)
شه اقليم وجود
٣٩ ص
(٦١)
پژواك هفت
٣٩ ص
(٦٢)
سخن اهل دل
٣٩ ص
(٦٣)
جسارت
٤٠ ص
(٦٤)
اگر از راه بيايد
٤٠ ص
(٦٥)
ذات آفتاب
٤٠ ص
(٦٦)
فرزند مُصطفى (ص)
٤١ ص
(٦٧)
تقديم به امام
٤١ ص
(٦٨)
نام تو
٤١ ص
(٦٩)
رنگ و بوى گل
٤٢ ص
(٧٠)
1 سيماى ظاهرى
٤٢ ص
(٧١)
2 سجاياى اخلاقى
٤٤ ص
(٧٢)
عصاى حضرت موسى و موسايى ديگر
٤٦ ص
(٧٣)
1 عصاى موسى (ع)
٤٦ ص
(٧٤)
2 سنگ حضرت موسى (ع)
٤٧ ص
(٧٥)
3 تابوت الشهاده (تابوت سكينه)
٤٧ ص
(٧٦)
4 پيراهن حضرت يوسف (ع)
٤٨ ص
(٧٧)
5 طشت حضرت موسى (ع)، انگشتر حضرت سليمان (ع)، شمشير، پرچم و زره پيامبر اكرم (ص)
٤٨ ص
(٧٨)
بخوان دعاى فرج را تا ظهور را دريابى
٥٠ ص
(٧٩)
نماز هديه خدمت امام زمان (ع)
٥٠ ص
(٨٠)
با دوست در سايه
٥١ ص
(٨١)
پيام ها و برداشت ها
٥٣ ص
(٨٢)
توقيعات امام غايب (ع)
٥٤ ص
(٨٣)
شماره توقيعات
٥٤ ص
(٨٤)
تقسيم بندى توقيعات
٥٤ ص
(٨٥)
1 رازدانى و خبردادن از امور پنهانى
٥٤ ص
(٨٦)
2 مسائل مربوط به غيبت امام
٥٤ ص
(٨٧)
3 جواب مسائل اعتقادى
٥٥ ص
(٨٨)
4 اموال رسيده به امام
٥٥ ص
(٨٩)
5 تكذيب مدّعيان
٥٥ ص
(٩٠)
موعود اديان
٥٦ ص
(٩١)
مصلح موعود در اقوام مختلف جهان
٥٦ ص
(٩٢)
اسامى موعود در كتب مذهبى
٥٧ ص
(٩٣)
موعود در دين يهود
٥٨ ص
(٩٤)
موعود در دين مسيحيت
٥٨ ص
(٩٥)
موعود در دين زرتشت
٥٨ ص
(٩٦)
رجعت
٦٠ ص
(٩٧)
معناى لغوى
٦٠ ص
(٩٨)
معناى اصطلاحى (كلامى)
٦٠ ص
(٩٩)
جايگاه رجعت در اعتقادات شيعه
٦٠ ص
(١٠٠)
الف- آيا اعتقاد به رجعت از اصول دين است يا اصول مذهب؟
٦١ ص
(١٠١)
ب- آيا رجعت يك پيشگويى تاريخى است يا يك مسئله اعتقادى؟
٦١ ص
(١٠٢)
رجعت و ظهور
٦٢ ص
(١٠٣)
رجعت در قرآن
٦٢ ص
(١٠٤)
آيه اوّل
٦٣ ص
(١٠٥)
آيه دوم
٦٣ ص
(١٠٦)
آيه سوم
٦٣ ص
(١٠٧)
ماه پيامبر
٦٤ ص
(١٠٨)
علائم ظهور
٦٥ ص
(١٠٩)
الف) لوح محفوظ
٦٦ ص
(١١٠)
ب) لوح محو و اثبات
٦٦ ص
(١١١)
1 نشانه هاى مشروط و غير حتمى ظهور
٦٦ ص
(١١٢)
2 علايم ظهور و امور حتمى
٦٧ ص
(١١٣)
3 بداء و قيام حضرت مهدى (ع)
٦٨ ص
(١١٤)
4 تعيين زمان ظهور حضرت مهدى (ع)
٦٨ ص
(١١٥)
كسب آمادگى براى ظهور حجّت حق
٦٩ ص
(١١٦)
چيزى شبيه عشق
٧٠ ص
(١١٧)
چند روز قبل از شنبه
٧٠ ص
(١١٨)
شنبه
٧٠ ص
(١١٩)
يكشنبه
٧٠ ص
(١٢٠)
دوشنبه
٧٠ ص
(١٢١)
سه شنبه
٧٠ ص
(١٢٢)
چهارشنبه
٧١ ص
(١٢٣)
پنج شنبه
٧١ ص
(١٢٤)
جمعه
٧١ ص
(١٢٥)
آرمان شهر منتظران
٧٢ ص
(١٢٦)
ويژگى هاى آرمان شهر در عصر ظهور
٧٢ ص
(١٢٧)
1 مدينه عدل
٧٢ ص
(١٢٨)
2 مدينه رفاه
٧٣ ص
(١٢٩)
3 مدينه امن اسلام
٧٣ ص
(١٣٠)
4 مدينه تربيت
٧٤ ص
(١٣١)
5 مدينه علم
٧٤ ص
(١٣٢)
6 مدينه مستضعفان
٧٥ ص
(١٣٣)
نتيجه
٧٥ ص
(١٣٤)
عوامل خرسندى امام زمان (ع)
٧٦ ص
(١٣٥)
معرفى و آشنايى با منابع مطالعاتى مهدوى
٧٧ ص
(١٣٦)
1 معرفت امام عصر (ع) و تكليف منتظران
٧٧ ص
(١٣٧)
2 شش ماه پايانى؛ تقويم حوادث شش ماهه پيش از ظهور
٧٨ ص
(١٣٨)
3 بشارت به منجى موعود على سرايى
٧٨ ص
(١٣٩)
4 تحفه امام مهدى (ع)
٧٨ ص
(١٤٠)
5 تاريخ پس از ظهور
٧٨ ص
(١٤١)
6 استراتژى انتظار (سه جلد در يك مجلّد)
٧٩ ص
(١٤٢)
7 معجزات امام مهدى (ع)
٧٩ ص
(١٤٣)
8 پيش گويى ها و آخرالزّمان
٧٩ ص
(١٤٤)
9 رجعت؛ يا بازگشت به جهان
٧٩ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - از انتخاب تا ازدواج

رفت و خطبه خواند و مرا به پسرش تزويج كرد و مسيح (ع) و فرزندان محمد (ص) و حواريون همه گواه بودند و چون از خواب بيدار شدم ترسيدم اگر اين رؤيا را براى پدر و جدّم بازگو كنم مرا بكشند، و آن را در دلم نهان ساخته و براى آنها بازگو نكردم و سينه‌ام از عشق ابومحمد لبريز شد تا به غايتى كه دست از خوردن و نوشيدن كشيدم و ضعيف و لاغر شدم و سخت بيمار گرديدم و در شهرهاى روم طبيبى نماند كه جدّم او را بر بالين من نياورد و درمان مرا از وى نخواهد و چون نااميد شد به من گفت: اى نور چشمم! آيا آرزويى در اين دنيا دارى تا آن را برآورده كنم؟ گفتم: اى پدر بزرگ! همه درها به رويم بسته شده است، اگر شكنجه و زنجير را از اسيران مسلمانى كه در زندان هستند برمى‌داشتى و آنها را آزاد مى‌كردى اميدوار بودم كه مسيح و مادرش شفا و عافيت را به من ارزانى كنند. چون پدربزرگم چنين كرد، اظهار صحّت و عافيت نمودم و اندكى غذا خوردم. پدربزرگم بسيار خرسند شد و به عزّت و احترام اسيران پرداخت و نيز پس از چهار شب ديگر سرور زنان را در خواب ديدم كه به همراه مريم و هزار خدمتكار بهشتى از من ديدار كردند و مريم به من گفت: اين سيّدةالنّساء مادرِ شوهرت، ابومحمد است، من به او در آويختم و گريستم و گلايه كردم كه ابومحمد به ديدارم نمى‌آيد. سيّدةالنّساء فرمود: تا تو مشرك و به دين نصارا باشى فرزندم ابومحمد به ديدار تو نمى‌آيد و اين خواهرم مريم است كه از دين تو به خداوند تبرّى مى‌جويد و اگر تمايل به رضاى خداى تعالى و رضاى مسيح و مريم دارى و دوست دارى كه ابومحمد تو را ديدار كند پس بگو: «أشهد أن لا إله الا الله و أشهد أنّ محمّداً رسول الله» و چون اين كلمات را گفتم: سيّدةالنّساء مرا در آغوش گرفت و مرا خوشحال نمود و فرمود: اكنون در انتظار ديدار ابومحمد باش كه او را نزد تو روانه مى‌سازم. سپس از خواب بيدار شدم و مى‌گفتم: وا شوقاه به ديدار ابو محمد! و چون فردا شب فرا رسيد، ابومحمد در خواب به ديدارم آمد و گويا به او گفتم: اى حبيب من! بعد از آنكه همه دل مرا به عشق خود مبتلا كردى، در حقّ من جفا نمودى! و او فرمود: تأخير من براى شرك تو بود حال كه اسلام آوردى هر شب به ديدار تو مى‌آيم تا آنكه خداوند وصال عيانى را ميسّر گرداند و از آن زمان تا كنون هرگز ديدار او از من قطع نشده است.

بشر گويد: به او گفتم: چگونه در ميان اسيران درآمدى؟ او گفت: يك شب ابومحمد به من گفت: پدربزرگت در فلان روز لشكرى به جنگ مسلمانان مى‌فرستد و خود هم به دنبال آنها مى‌رود و بر توست كه در لباس خدمتگزاران درآيى و به طور ناشناس از فلان راه بروى و من نيز چنان كردم و طلايه‌داران سپاه اسلام بر سر ما آمدند و كارم به آنجا رسيد كه مشاهده كردى و هيچ كس جز تو نمى‌داند كه من دختر پادشاه رومم كه خود به اطلاع تو رسانيدم و آن مردى كه من در سهم غنيمت او افتادم نامم را پرسيد و من آن را پنهان داشتم و گفتم: نامم نرجس است و او گفت: اين نام كنيزان است.

گفتم: شگفتا تو رومى هستى امّا به زبان عربى سخن مى‌گويى! گفت: پدربزرگم در آموختن ادبيات به من حريص بود و زن مترجمى را بر من گماشت و هر صبح و شام به نزد من مى‌آمد و به من عربى آموخت تا آنكه زبانم بر آن عادت كرد.

بشر گويد: چون او را به «سرّ من رأى» (سامرا) رسانيدم و بر مولايمان امام هادى (ع) وارد شدم، به او فرمود: چگونه خداوند عزت اسلام و ذلّت نصرانيّت و شرافت اهل بيت محمد (ص) را به تو نماياند؟ گفت: اى فرزند رسول خدا! چيزى را كه شما بهتر مى‌دانيد چگونه بيان كنم؟ فرمود: من مى‌خواهم تو را اكرام كنم، كدام را بيشتر دوست مى‌دارى، ده هزار درهم، يا بشارتى كه در آن شرافت ابدى است؟ گفت: بشارت را.

فرمود: بشارت باد تو را به فرزندى كه شرق و غرب عالم را مالك شود و زمين را پر از عدل و داد نمايد همچنان كه پر از ظلم و جور شده باشد!

گفت: از چه كسى؟

فرمود: از كسى كه رسول خدا (ص) در فلان شب از فلان ماه از فلان سال رومى تو را براى او خواستگارى كرد، گفت: از مسيح و جانشين او؟ فرمود: پس مسيح و وصى او تو را به چه كسى تزويج كردند؟ گفت: به پسر شما ابومحمد! فرمود: آيا او را مى‌شناسى؟ گفت: از آن شب كه به دست مادرش سيّدة النّساء اسلام آورده‌ام شبى نيست كه او را نبينم.

امام هادى (ع) فرمود: اى كافور! خواهرم حكيمه را فراخوان و چون حكيمه آمد، فرمود: هشدار كه اوست! حكيمه او را زمانى طولانى در آغوش كشيد و به ديدار او مسرور شد، بعد از آن مولاى ما فرمود: اى دختر رسول خدا او را به منزل خود ببر و فرايض و سنن را به وى بياموز كه او زوجه ابومحمد و مادر قائم (ع) است.

شيخ صدوق، كمال‌الدين، ج ٢، صص ١٣٢- ١٤٣.