ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - ٥ تكذيب مدّعيان
به عنوان مثال: محمّد بن همّام از محمّد بن عثمان- دومين نايب خاصّ امام غايب (ع)- نقل مىكند كه توقيعى به خطى كه مىشناختم برايم رسيد، بدين مضمون: «هر كس در جمعى از مردم نام مرا ببرد [كه موجب معرفى و گرفتارىام شود] لعنت خدا بر او باد».
همين راوى گويد: از زمان فرج پرسيدم، جواب رسيد:
«كسانى كه وقت [براى ظهور من] تعيين مىكنند، دروغ مىگويند [كه آن را جز خدا كسى نمىداند]».[١]
٣. جواب مسائل اعتقادى
توقيعاتى كه از ناحيه مقدس امام غايب (ع) صادر شده، شمارى از آنها در پاسخ پرسشهايى است كه راجع به مسائل عقيدتى و ايمانى است.
اين سؤالات غالباً در موضوع امامت و غيبت امام است كه در آن زمان مسئله روز و مايه اختلاف فرقههاى مسلمانان بوده است و برخى تا امروز هم مورد بحث و گفتوگوست. اينك ترجمه چند توقيع نقل مىشود:
گروهى از شيعه در اين موضوع اختلاف كردند كه خداى- عزوجل- آفريدن و روزى دادن را به ائمه (ع) تفويض كرده. عدهاى گفتند: اين محال است و چنين نسبتى به خداى تعالى جايز نيست؛ زيرا جز خدا بر خلق اجسام قادر نيست. دستهاى ديگر گفتند: [چنين نيست] بلكه خداى تعالى ائمه را بر اين كار توانا كرده است و [آفرينش را] به آنان واگذار كرده، از اين رو مىآفرينند و روزى مىدهند. در اين مسئله به شدت با يكديگر نزاع مىكردند.
يكى از آنان گفت: شما را چه شده؟ چرا به ابوجعفر محمدبن عثمان عمرى مراجعه نمىكنيد كه از او بپرسيد، تا در ابن باب حقّ مطلب را برايتان روشن كند، به راستى [اكنون] او راه به سوى صاحب الامر است. آن گروه به [حلّ مسئله توسط] ابو جعفر راضى شدند و به پيشنهادش جواب قبول دادند، پس مسئله را نوشتند و به سويش فرستادند. از طرف حضرت برايشان توقيعى آمد كه رونوشت آن اين است:
«به درستى خداى تعالى است كه اجسام را آفريد و روزىها را تقسيم كرد، كه او جسم نيست و در جسم هم حلول نكرده «لَيسَ كَمِثلِه شىءٌ و هُوَ السَّميعُ العَليم» هيچ چيز مانند او نيست و اوست شنوا و دانا. امّا ائمه (ع) از خداى تعالى سؤال مىكنند، پس او مىآفريند، و مىخواهند، پس او روزى مىدهد، براى اجابت كردن درخواستشان و بزرگداشت حقّشان».[٢]
چنانكه ملاحظه مىشود پاسخ امام به نزاع كنندگان بسيار سنجيده و عميق است؛ زيرا در حالى كه تضادى با اصل توحيد اسلامى ندارد و شريكى براى آفريدگار پيش نمىآورد، مقام رفيع و حقّ والاى ائمه را در بارگاه الهى و استجابت دعايشان مىرساند.
٤. اموال رسيده به امام
شمارى از توقيعات درباره اموالى است كه شيعيان به عنوان خمس و ديگر وجوه شرعى توسط وكلا يا نايبان خاص به حضور امام زمان (ع) مىفرستادند، نمونهاى دراينباره نقل مىشود:
محمدبن شاذان نيشابورى گويد:
نزد من پانصد درهم كه- بيست درهم كسر داشت- جمع شده بود، دوست نداشتم [پولى كه مىفرستم] اين مقدارش كم باشد. بدين جهت از مال خود بيست درهم وزن كرده به آن افزودم و به اسدى [وكيل امام] دادم، امّا از اينكه كمبودى داشته و من آن را كامل كردهام چيزى ننوشتم. جواب نامه رسيد: «پانصد درهم كه بيست درهم از تو بود به ما رسيد ...».[٣]
٥. تكذيب مدّعيان
پنهان زيستى امام عصر (ع) بهانه و وسيلهاى فريبنده براى مدّعيان دروغگو بود، كه عقايد دينى ناآگاهان را وسيله سودجويى و رياست خود قرار دهند.
در چنين موقعيتى براى اينكه حقيقت پوشيده نماند و مردم دچار اشتباه نشوند، از سوى امام (ع)، توسط سفيران چهارگانه- به خصوص نوبختى- توقيعاتى در مذمّت، تكذيب و لعن آن دروغگويان صادر شده كه به يك نمونه بسنده مىكنيم:
شيخ طوسى در معرفى كسانى كه از سوى حضرت مهدى (ع) مذمت شدهاند مىنويسد: «كسانى كه ادعاى بابيّت (واسطه بين امام و مردم بودن) كردهاند، نخستين آنها «شريعى» است. او از مصاحبان امام هادى و امام عسكرى (ع) بود، امّا بر خدا و حجتهاى الهى دروغ بست و نسبتهايى به آنان داد كه از آن بيزار بودند. شيعيان او را لعنت كردند و از وى دورى جستند و توقيع امام در لعن و دورى كردن از وى نيز صادر شد. سپس قول به كفر و الحاد نيز از او آشكار شد».[٤]
پىنوشتها
برگرفته از كتاب: نشانى از امام غايب (ع)، بازنگرى و تحليل توقيعات.
[١]. ر. ك به: منتهىالارب فى لغة العرب، لغتنامه دهخدا، لسان العرب.
[٢]. مانند اين توقيع كه شيخ صدوق از امام عسكرى (ع) نقل كرده: «پندارى است باطل كه مخالفان مىخواهند با كشتن ما اين نسل پاك را منقطع گردانند كه خداى عزّ و جلّ گفتارشان را تكذيب كرده است، و سپاس خداى را بر اين نعمت» (كمالالدين، ص ٤٠٧؛ نيز نگاه كنيد به: سفينة البحار، ج ٢، ص ٦٧٦.
[٣]. ر. ك: الذريعه، ج ٨، ص ٢٣٧.
[٤]. صدوق، محمدبن على بن حسين، كمال الدّين و تمام النّعمة، ص ٤٩٠، ح ١٣.
[٥]. همان، ص ٤٨٨، ح ١٠.
[٦]. همان، ص ٤٨٣، ح ٣.
[٧]. طوسى، محمد بن حسن، كتاب الغيبة، ص ١٧٨.
[٨]. همان، ص ٢٥٨؛ كلينى، محمدبن يعقوب، اصول كافى، ج ١، صص ٣٢٣- ٣٢٤.
[٩]. همان، ص ٢٤٤.