ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٩ - مهم ترين وظيفه عصر غيبت
حضرت فرستاد و فرمان داد: هر كسى را كه در آن خانه يافتيد، بكشيد و سرش را براى من بياوريد، اين سه نفر وارد خانه شدند و يك اتاق مخفى يافتند كه پردهاى زيبا داشت. هنگامى كه پرده را بالا زدند، گويا دريايى پر از آب ديدند كه در انتهاى آن مردى با بهترين هيئت، روى حصيرى بر آب ايستاده و مشغول نماز است. دو نفر وارد آب شدند، و آنگاه كه نزديك بود غرق شوند با اضطراب از آن خارج شدند. ساعتى بيهوش ماندند؛ سرانجام سرپرست آنان از فرد نمازگزار عذرخواهى كرد، ولى آن فرد نمازگزار بدون التفات به آنان نمازش را ادامه داد. اين سه نفر پيش خليفه رفتند و آنچه را كه ديده بودند براى او بيان داشتند. خليفه گفت: اين سخن را به هيچكس نگوييد.
بار ديگر در پى اين حادثه «معتضد» حمله ديگرى را ترتيب داد و گروه بيشترى را به خانه امام عسكرى (ع) فرستاد، اين گروه وقتى وارد خانه شدند، از درون سرداب صداى قرائت قرآن شنيدند، پس بر در سرداب ايستادند و مراقب بودند تا كسى از آنجا خارج نشود. فردى كه درون سرداب بود (گويا امام مهدى (ع)) از غفلت آنان استفاده كرد و از سرداب خارج شد. وقتى رئيس آنان آمد، گفت: داخل سرداب شويد و فردى را كه قرآن مىخواند دستگير كنيد، گفتند: مگر او را نديدى كه خارج شد؟ گفت: پس چرا او را دستگير نكرديد؟ گفتند: گمان كرديم تو او را ديدهاى. بنابراين، اقدامى نكرديم.[١]
تنها موردى كه نام سرداب در ارتباط با حضرت مهدى (ع) در روايات شيعى وجود دارد اين دو مورد است و مربوط به ١٩ سال پس از شروع غيبت صغرا است؛ آن هم با اين مضمون كه آن حضرت از سرداب خارج شد. اين داستان كجا و داستان ساختگى شروع غيبت از سرداب و بقاى حضرت در آن سرداب و اجتماع شيعه در آن مكان در هر صبح و شام و انتظار خروج حضرت كجا؟!.
پىنوشتها:
[١]. معروف الحسنى، هاشم، سيرة الأئمة الأثنىعشر، ج ٢، ص ٥٣٤.
[٢]. صدوق، محمد بن على بن حسين، الارشاد، ج ٢، ص ٤٧٥.
[٣]. همان، ص ٣٧٩.
[٤]. طوسى، محمد بن حسن، الغيبة.
[٥]. همان، ص ١٧٦.
\*\*\*
مهمترين وظيفه عصر غيبت
اوّلين و مهمترين وظيفهاى كه هر شيعه منتظر بر عهده دارد كسب معرفت نسبت به وجود مقدّس امام و حجّت زمان خويش است. اين موضوع تا بدان درجه از اهميت قرار دارد كه در روايات بسيارى كه از طريق شيعه و اهل سنّت از پيامبر گرامى اسلام (ص) و ائمه معصومين (ع)، نقل شده، آمده است كه:
هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلى مرده است.[٢]
و در روايت ديگرى كه مرحوم كلينى به سند صحيح از فضيل بن يسار نقل مىكند آمده است كه:
شنيدم حضرت اباجعفر (امام محمّد باقر) (ع)، مىفرمودند: هر كس در حالى كه امامى نداشته باشد بميرد، مردنش مردن جاهليت است و هر آنكه در حال شناختن امامش بميرد پيش افتادن يا تأخير اين امر (دولت آل محمّد (ص)) او را زيان نرساند و هر كس بميرد در حالى كه امامش را شناخته همچون كسى است كه در خيمه قائم (ع) با آن حضرت باشد.[٣]
توجّه به مفاد دعاهايى كه خواندن آنها در عصر غيبت مورد تأكيد قرار گرفته است، نيز ما را به اهميّت موضوع شناخت حجّت خدا رهنمون مىسازد، چنانكه در يكى از دعاهاى معروف و معتبرى كه شيخ صدوق آن را در كتاب كمالالدين نقل كرده، مىخوانيم:
بار الها! خودت را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانى پيغمبرت را نخواهم شناخت، بارالها! پيغمبرت را به من بشناسان كه اگر پيغمبرت را به من نشناسانى حجّت تو را نخواهم شناخت. بارالها! حجّت خود را به من بشناسان كه اگر حجتّت را به من نشناسانى از دينم گمراه مىگردم، خداوندا! مرا به مرگ جاهليّت نميران و دلم را از (حق) پس از آنكه هدايتم فرمودى منحرف مگردان ....[٤]
پىنوشتها:
[١]. مجلسى، محمّد باقر، بحارالانوار، ج ٨، ص ٣٦٨ و ج ٣٢، صص ٣٢١ و ٣٢٣؛ همچنين ر. ك: قندوزى، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة، ج ٣، ص ٣٧٢.
[٢]. كلينى، محمّد بن يعقوب، الكافى، ج ١، ص ٣٧١، ح ٥.
[٣]. صدوق، محمّد بن على بن حسين، كمال الدّين و تمام النعمة، ج ٢، ص ٥١٢.