ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - ب) شهادت امام حسن عسكرى (ع)
حضرت را مسموم نمود،[١] و شيعيان را از بهرهمندى انوار هدايت آن امام همام محروم ساخت.
اينگونه به شهادت رساندن در گذشته نيز وجود داشت و در موارد متعددى خلفاى اموى و عباسى اين سياست را به اجرا درآورده بودند و امامان شيعه (ع) نيز كوشيده بودند تا نقشههاى شوم آنها را به شكلهاى گوناگون براى مردم آشكار نمايند تا چهره واقعى آنان براى آيندگان روشن شود.
امام عسكرى (ع) با دانش ويژهاى كه داشت، پيشبينى كرد كه در آيندهاى نه چندان دور زندگى دنيا را ترك خواهد كرد و راهى پيشگاه خداوند خواهد شد. آن امام همام، شهادت خود را در آينده نزديك به مادر بزرگوارش خبر داد و گفت: در سال (٢٦٠ ق.) حادثهاى اتفاق مىافتد و آن شهادت امام توسط عمّال حكومت عباسى خواهد بود.
قلب مادر از اين خبر هولناك به درد آمد و آثار غم و اندوه در او پديدار گرديد و گريست. امام (ع) مادرش را تسلى داد و گفت:
مادر! امر خدا حتمى است، بىتابى مكن!.
در سال (٢٦٠ ق.) آن مصيبت اتفاق افتاد و همانگونه كه آن حضرت خبر داده بود در آن سال، امام عسكرى (ع) به شهادت رسيد.[٢]
چند روز قبل از شهادت، آن حضرت را نزد طاغوت زمان «معتمد» عباسى بردند، در حالى كه «معتمد» سخت ناراحت بود، چون مىديد و مىشنيد كه مردم همگى، امام ابومحمد (ع) را تعظيم و احترام مىكنند و او را در فضيلت، بر همه علويان و عباسيان، مقدم مىدارند. از اين جهت در پى قتل آن حضرت برآمد و زهر كشندهاى را به وى خوراند.[٣]
امام (ع) همين كه آن زهر را خورد، تمام بدن شريفش مسموم شد و در بستر بيمارى افتاد و به درد شديدى دچار گرديد.
«معتمد» به پنج نفر از خواص و درباريانش از آن جمله به «نحرير» دستور داد كه مواظب خانه امام (ع) باشند و تمام امور و جريانها را زير نظر بگيرند، همچنين به پزشكان دستور داد كه هر صبح و شام از حال امام (ع) باخبر باشند، همين كه روز دوم فرا رسيد به «معتمد» خبر دادند كه بيمارى حضرت وخيم شده است. «معتمد» به پزشكان فرمان داد كه حق ندارند از منزل امام بيرون روند و به دليل اينكه حال امام عسكرى (ع) رو به وخامت نهاده بود، گفت: از كنار بستر او جدا نشوند. «معتمد»، «حسين بن ابى شوارب»، قاضى القضاة را به همراه ١٠ نفر به منزل امام فرستاد و به آنان دستور داد كه شب و روز در آنجا باشند و جريانها را زير نظر بگيرند و بعد شهادت دهند كه امام به مرگ طبيعى از دنيا رفته است. با اين وجود به جز پزشكان مأمور خليفه، ١٥ نفر ديگر از سوى «معتمد» خليفه عباسى در خانه حضرت بودند.
امام عسكرى (ع) در شب رحلت در يك اتاق، به دور از چشم مأموران حكومت، نامههاى بسيارى به نقاط مختلف شيعهنشين نوشت و آن را به وسيله پيكى ارسال نمود.[٤] حال امام بدتر شد، پزشكان از او نااميد شدند و هر لحظه به مرگ نزديكتر مىشد. در لحظات آخر زندگى، همواره زبانش به ذكر خدا مشغول بود و او را ستايش مىكرد و لبهاى مباركش از تلاوت قرآن مجيد باز نمىايستاد. سرانجام امام (ع) رو به سمت قبله كرد و روح پاكش به پيشگاه خدا پرواز نمود.
اين حادثه جانگداز، روز جمعه هشتم ربيعالاوّل سال (٢٦٠ ق.) بعد از نماز صبح اتفاق افتاد.
ارتحال نابهنگام آن امام بزرگوار ضايعه بزرگى بود كه در آن روزگار بر مسلمانان وارد شد و آنان رهبر و پيشواى محبوب و مصلح بزرگ خود را از دست دادند؛ كسى كه همواره غمخوار ضعيفان و يتيمان و مستمندان بود.
ناله و شيون از خانه امام (ع) بلند شد و كمكم صداى ضجه و ناله زنان و مردان و كودكان آل على (ع) در سراسر «سامرا» به گوش رسيد.
خبر شهادت امام (ع) در سراسر شهر «سامرا» پيچيد. اين خبر همچون صاعقهاى هولناك بود كه تمام مسلمانان را به سرعت به منزل امام (ع) رسانيد. همگى مشغول گريه كردن و نوحه سرايى بودند. تمام ادارات دولتى شهر تعطيل شد. مردم به احترام امام (ع) بازارها را بستند و در شهر عزادارى كردند. گويى شهر «سامرا» به صحراى قيامت تبديل شده بود.[٥]
«سامرا» در تمام طول تاريخ خود چنان تشييعى را ناديده بود كه امواج خروشانى از انسانها از طبقات مختلف با گرايشها و عقايد گوناگون همه را گرد هم آورد و همگى سخن از فضايل، ويژگىها و صفات امام بزرگوار، امام حسن عسكرى (ع) مىگفتند و درباره خسارت و زيان جبران ناپذيرى كه به مسلمانان رسيده بود، بحث مىكردند.[٦]