ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧١ - جمعه
كرده. گفت كه هر كجا باشد مبارك است. گفت كه به نماز و زكات و نيكى به مادر سفارش شده است. گفت كه ستيزهگر و شقى نيست. درود خدا بر او كه عاشقى را خوب مىدانست ...
چهارشنبه
: امروز چهره آسمانيان درخشانتر از هميشه است و قاصدكها خوشخبرتريناند.
امروز در و ديوار عالم از ته دل مىخندند و خدا مىداند كه در حرا چه مىگذرد.
جبرئيل مىگويد بخوان و محبوب خدا، عزيز دل خدا، محمد خدا، كه خواندن نمىداند با اشاره و عنايت او اسم ربّش را كه آفريننده است به زبان مىآورد و بدين گونه عاشقانهاى ديگر آغاز مىشود.
خدا قصه چيزى را براى رسولش مىگويد. چيزى شبيه عشق و نامش را به محمد مىآموزد.
بدن محمد به لرزه درمىآيد. خديجه، گليمى براى او مىآورد و او گليم را بر خود مىپيچد.
ابوطالب پيغام مكّيان را براى محمد مىآورد و پيامبر كه سر مست نامى است كه آموخته پاسخ مىدهد كه:
اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند از دعوت خويش دست نمىكشم.
روز پر ماجرايى است امروز.
هجرت از مكه، ورود به يثرب، بناى مسجد، غزوهها و سريهها، شهادتها و مردانگىها و سرانجام فتح مكه، هر دلى از بوى نشانهها و عطر آيات، بىخود مىشود. امّا كار محمد به پايان نرسيده. بخشى از رسالتش مانده كه اگر انجام نشود گويى هيچ نكرده بايد نام چيزى شبيه عشق را به كسى بياموزد ...
پنجشنبه:
پيشروندگان باز مىگردند. عقب ماندگان مىرسند. منبرى مهيّا مىشود و پس از اقامه نماز، محمد خطبه را آغاز مىكند.
غدير شاهد بود كه پيمان شكنان بد عهد، نخستين تبريك گويان به على بودند.
همه ديدند پيامبر دست او را بلند كرد. همه ديدند پيامبر برايش دعا كرد. همه ديدند پيامبر براى دوستانش دعا كرد. برخى حتّى نام چيزى شبيه عشق را هم از لابه لاى حرفهاى پيامبر شنيدند و على مأموريت يافت كه پس از پيامبر نگهبان آن باشد نگهبان چيزى شبيه عشق.
حجت بر همگان تمام شد ...
جمعه:
خورشيدى پشت ابر پنهان است. همه مىدانيم كه هست. اگر نباشد خشت خشت عالم فرو مىريزد. اگر نباشد مردم نمىتوانند چيزى شبيه عشق را بفهمند. اگر نباشد راز خدا در گوش آدم، زمزمه الهى بر جان نوح، معماى ابراهيم، خطاب موسى، رمز عيسى و نام محمد دانسته نمىشود.
او جمعهاى مثل امروز مىآيد و نام چيزى شبيه عشق را بلند و رسا فرياد مىكند. او مىآيد و مردم را به مهر مىخواند. همچون آدم كه فرزندانش را به مهر فرا خواند و همچون نوح و ابراهيم و موسى و عيسى كه قومشان را و عصرشان را به مهر فرا خواندند و همچون محمد كه مهربان بود و حرف و سخنش جز مهر نبود و همچون على و فرزندان او كه داعيان مهر بودند.
او مىآيد و كلامش را با نام خداوند مهربانى و گذشت آغاز مىكند ...