ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - خاطرات يك جاسوس
نمى دانسته، چنين كتابى نوشته است؟ مطلب ديگر، همان گونه كه اشاره كردم، طرح اين پرسش است: آيا اين كتاب مى تواند دليلى بر نبوت محمد (ص) گردد؟
من بسيار مطالعه كردم تا پاسخى براى اين پرسش بيابم و از حقيقت آگاه شوم. در لندن موضوع را با يكى از كشيش ها در ميان گذاشتم، ولى جواب قانع كننده اى نشنيدم. آن كشيش از روى دشمنى و تعصب، پاسخ هاى بى دليلى به من داد. چندين بار نيز با شيخ احمد در تركيه گفت وگو كردم، ولى جواب شايسته اى نشنيدم. ناگفته نگذارم كه طرح مسئله با شيخ احمد، به صراحت با كشيش لندن نبود، زيرا خطر آن را داشت كه مشتم باز شود و يا لااقل در حسن نيت من نسبت به پيامبر اسلام ترديد روا دارد. در هر صورت، من براى احمد (ص) ارزش و مقامى بلندپايه قائلم. بى شك، او در زمره ابرمردانى بوده است كه مجاهدات و كوشش هاى آنان در تربيت بشر، غيرقابل انكار است. تاريخ روشنگر اين حقيقت است. با اين همه در پيامبرى او هنوز ترديد دارم. حتى به فرض آن كه او را پيامبر ندانيم، او به مراتب، عظيم الشأن تر از نوابغى است كه مى شناسيم. محمد (ص) از هوشمندان تاريخ هم هوشمندتر است.
اهل سنت گويند: ابوبكر، عمر و عثمان بنابر رأى مسلمانان، براى تصدى امر خلافت، از على شايسته تر بوده اند. از اين رو، در گزينش ايشان، دستور پيامبر را از ياد برده و مستقلًا اقدام كردند. بايد دانست كه نظير اين گونه اختلافات در غالب اديان و به صورت ويژه اى، درمسيحيت نيز ديده مى شود. اما نكته اى كه هنوز روشن نيست، استمرار اختلاف شيعه و سنى است، كه قرن ها پس از مرگ على (ع) و عمر همچنان، ادامه دارد. به راستى مسلمانان اگر عاقلانه مى انديشيدند، به امروز فكر مى كردند، نه گذشته اى دور و از ياد رفته. يك بار، با بعضى از رؤساى خود در وزارت مستعمرات، موضوع اختلاف شيعه و سنى را مطرح كردم، و بديشان گفتم:
مسلمانان اگر معنى زندگى را مى دانستند، اين اختلاف ها را رها مى كردند، و درصدد اتحاد و وحدت كلمه برمى آمدند.
ناگهان رئيس جلسه سخنم را قطع كرد و گفت:
تو بايد آتش اختلاف را بين مسلمانان دامن زنى، نه اين كه آنان را به وحدت كلمه و رفع اختلافات موجود، دعوت كنى!
و باز معاون در يكى ازجلساتى كه با او داشتم، پيش از سفرم به عراق گفت: «همفر، تو مى دانى كه جنگ و درگيرى براى انسان ها امر طبيعى است، و از زمانى كه خدا آدم را آفريد، و فرزندان او هابيل و قابيل متولد شدند، اختلاف درگرفت و تا زمان بازگشت مسيح، همچنان ادامه خواهد داشت. اينك مى توانيم اختلافات انسان ها را به پنج مقوله تقسيم كنيم:
١. اختلافات نژادى (سياه و سفيد)؛
٢. اختلافات قبيله اى؛
٣. اختلافات ارضى؛
٤. اختلافات قومى؛
٥. اختلافات دينى.
وظيفه مهم تو در اين سفر، شناسايى ابعاد اين اختلافات ميان مسلمانان است. و بايد راه ها و وسايل دامن زدن به آتش نفاق و اختلاف را تا سر حد انفجار بياموزى، و مقامات لندن را در جريان اخبار و اطلاعاتى كه در اين زمينه ها به دست مى آورى، قرار دهى. اگر بتوانى در قسمت هايى از ممالك اسلامى جنگ شيعه و سنى راه بيندازى، بزرگ ترين خدمت را به بريتانياى كبير كرده اى!
براى ما انگليسى ها زندگى مرفه و آسودگى فراهم نخواهد بود، مگر آن كه در مستعمرات خود بتوانيم آتش نفاق و شورش و اختلاف را شعله ور سازيم. ما فى الجمله امپراتورى عثمانى را در صورتى شكست خواهيم داد، كه در شهرها و ممالك زير سلطه او، فتنه و شورش برپا كنيم. در غير اين صورت چگونه ممكن است ملت كوچكى چون انگليسيان، بر چنان سرزمين پهناورى پيروز گردد. پس تو آقاى همفر، بايد با تمام قوا كوشش كنى، تا روزنه اى براى افروختن آتش هرج و مرج و شورش و تفرقه بيابى، و از آن جا كار خود آغاز كنى. بايد بدانى: اكنون قدرت عثمانى ها و ايرانى ها در منطقه متزلزل است. تو وظيفه دارى مردم را عليه فرمانروايانشان بشورانى. بنابر شواهد تاريخى، هميشه انقلابات، از ناخشنودى و شورش مردم عليه فرمانروايان سرچشمه گرفته است. هرگاه ميان مردم يك منطقه، اختلاف كلمه و هرج و مرج بروز كند و از اتفاق و اتحاد دست بردارند، زمينه استعمار آن ها به سادگى فراهم گرديده است.»
پى نوشت ها:
[١].G .Belcoude
[٢].H .fanse
[٣]. در باب امامت على (ع) و حسنين و ساير ائمه و احاديثى كه از پيامبر اكرم نقل شده رجوع فرماييد به كتاب توحيد شيخ صدوق. (مترجم)
[٤]. شك نويسنده انگليسى بى مورد است زيرا احاديث متعدد در اشاره به امامت اولاد حسين (ع) و اخبار به غيبت امام عصر (ع) در دست است رجوع فرماييد به توحيد صدوق، منتهى الآمال قمى و غيره. (مترجم)
[٥]. اين گونه اظهارنظر از يك جاسوس انگليسى خلاف انتظار نيست مخصوصاً كه براى سركوبى و نابودى مسلمين مأمور شده باشد. (مترجم)
[٦]. چگونه كسى كه مدعى قرائت قرآن است به آيه شريفه اى كه حضرت عيسى (ع) بنى اسرائيل را به بعثت پيامبر اسلام (ص) نويد مى دهد توجه نكرده است. «و مبشراً برسول يأتى من بعدى اسمه احمد.» سوره صف (٦١)، آيه ٦. (مترجم)