ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - خاطرات يك جاسوس
اختلاف ضرورى است. هرگاه در اين كار مهم توانايى لازم از خود نشان دهى، بايد مطمئن باشى كه در شمار بهترين جاسوسان انگليس، و شايسته نشان افتخار خواهى بود.
شش ماه در لندن ماندم و با دخترعمه ام «مارى شوى» كه يك سال از من بزرگ تر بود ازدواج كردم. در آن موقع، سن من بيست ودو سال بود و سن او بيست وسه سال. مارى دخترى باهوش متوسط بود، ولى زيبايى چشم گيرى داشت. رفتار همسرم عادى و متعادل بود و من بهترين روزهاى زندگى ام را با او گذراندم، از همان آغاز زناشويى همسرم باردار شده، و من با ناشكيبايى منتظر مهمان جديدمان بودم. اما در اين موقع، دستور قاطعى از وزارت خانه رسيد كه بايد بدون فوت وقت و بى درنگ، به كشور عراق مسافرت كنم، كشورى كه ساليان دراز، به استعمار خلافت عثمانى درآمده بود.
از اين مأموريت، من و همسرم كه در انتظار نخستين فرزند خود بوديم، سخت دچار اندوه شديم. اما علاقه به كشور و جاه طلبى و ميل رقابت با همكاران، موجب گرديد كه عواطف زناشويى و علاقه به كودك، تحت الشعاع انجام وظيفه قرار گيرد. از اين رو در قبول مأموريت جديد ترديد به خود راه ندادم، و التماس همسرم كه مى خواست انجام مأموريت را به روزهاى پس از تولد كودكمان موكول كنم، به جايى نرسيد. روزى كه از او جدا مى شدم، هر دو بسيار گريستيم. او به سختى مى گريست و مى گفت: «نامه بنويس و رابطه ات را با من قطع مكن. من نيز از آشيانه طلايى كودكمان برايت خواهم نوشت». اين كلمات دلم را در هم فشرد، بر آن شدم تا سفرم را به تأخير اندازم. اما به زودى عواطف خود را كنترل كردم، و پس از وداع با او براى گرفتن دستورات تازه به وزارت خانه رفتم.
پس از شش ماه مسافرت در درياها، سرانجام وارد بصره شدم، ساكنان اين شهر را بيشتر عشاير نواحى نزديك تشكيل مى دهند، و دو جناح مهم شيعه و سنى، ايرانى و عرب در اين جا با هم زندگى مى كنند. تعداد قليلى مسيحى نيز در بصره اقامت گزيده اند. در دوران زندگانى، اين نخستين بار بود كه من با پيروان تشيع و ايرانى ها آشنا مى شدم. بى مناسبت نيست كه اشاره اى هرچند كوتاه، به عقايد خاص شيعه و اهل سنت، به عمل آورم.
شيعيان محبان على بن ابى طالب (ع) داماد و پسرعموى پيامبرند، و او را جانشين پيامبر مى دانند. آنان بر اين باورند كه محمد (ص) به نص صريح، على (ع) را به جانشينى برگزيده، و او و يازده تن از فرزندان ذكورش يكى پس از ديگرى امام و جانشين بر حق پيغمبرند.
به پندار من، در مورد خلافت على (ع)، و دو فرزندش حسن (ع) و حسين (ع)، كاملًا شيعه ذيحق است، زيرا بنابر مطالعاتى كه دارم، شواهد و مداركى گواه اين ادعاست. بى شك على (ع) داراى صفاتى ممتاز بوده كه مى توانسته فرماندهى نظامى و حكومت سياسى اسلام را پس از محمد (ص) بر عهده كفايت گيرد. احتمالًا موضوع امامت حسن (ع) و حسين (ع) با احاديثى كه از پيامبر به دست ما رسيده، و اهل سنت هم انكار نكرده اند، مورد قبول فريقين است.[١] ترديد من در جانشينى نه تن فرزندان حسين بن على (ع) است كه شيعه ايشان را امام بر حق مى دانند.[٢]
چگونه ممكن است پيامبر (ص) از امامت افرادى كه هنوز متولد نشده اند خبر داده باشد؟ هرگاه محمد (ص) پيامبر بر حق خدا باشد مى تواند از غيب خبر دهد همان گونه كه حضرت عيسى (ع) از آينده خبر داده، اما پيامبرى محمد (ص) نزد مسيحيان مورد ترديد است.[٣]
مسلمانان مى گويند قرآن كريم بزرگ ترين دليل بر نبوت خاتم الانبيا است اما من هرچه قرآن خواندم دليلى بر اين امر نيافتم.[٤] در اين كه قرآن كتاب بلندپايه اى است هيچ شكى ندارم، و مقام آن را از تورات و انجيل رفيع تر مى دانم. داستان هاى كهن، احكام و آداب و تعاليم اخلاقى و مطالب ديگر، به اين كتاب مزيت و اعتبار ويژه اى بخشيده، ولى آيا اين ويژگى به تنهايى دلالت بر راستگويى محمد (ص) تواند كرد؟ من در كار محمد (ص) حيرانم! چگونه مردى بيابان گرد كه نوشتن و خواندن نمى داند، چنين كتاب رفيعى را به انسانيت عرضه مى دارد. هيچ كس تا كنون، با همه هوشمندى و استعداد كافى نتوانسته، كتابى اين چنين به رشته تحرير درآورد. و چگونه اين عرب باديه، كه خواندن و نوشتن