ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - خاطرات يك جاسوس
خاطرات يك جاسوس
على فاطمى
نه نفر از همكاران ديگر من نيز به لندن فراخوانده شده بودند. بدبختانه فقط پنج نفر به لندن بازگشتند. از چهار نفر ديگر، يكى مسلمان شده و در مصر مانده بود. اين خبر را معاون وزارت مستعمرات با من در ميان نهاد و خوشحال بود كه شخص مذكور سرى را فاش نكرده است. جاسوس ديگرى كه اصلًا روس بود، به روسيه بازگشته و در آن جا اقامت گزيده بود. معاون از اين بابت ناراحت بود، زيرا بيم داشت كه جاسوس روسى الاصل، حال كه به سرزمين مادرى خود بازگشته است، چيزى از اسرار مستعمرات انگليس را افشا كند. معاون به اين نتيجه رسيده بود كه از ابتدا، براى روس ها در وزارت مستعمرات انگليس جاسوسى مى كرده و پس از خاتمه مأموريتش به روسيه مراجعت كرده است. سومى در «عماره» نزديك بغداد، به بيمارى وبا در گذشته بود. از سرنوشت چهارمى اطلاعى در دست نبود. وزارت مستعمرات خبر او را تا «صنعا»، پايتخت يمن داشتند و گزارش هاى او در يك سال اخير مرتباً از صنعا مى رسيد، ولى پس از آن قطع گرديده بود، و هر چه دولت و وزارت مستعمرات براى كسب اطلاع از زندگى او اقدام كردند، به جايى نرسيد. وزارت مستعمرات كاملًا از عواقب نامطلوب غيبت يك جاسوس زبردست خود باخبر بود. و با حساب دقيق، ارزش مأموريت هر يك را محاسبه مى كرد، و به راستى فقدان هر يك از اين گونه مأموران، براى دولت انگليس، كه در آستانه اجراى برنامه هاى سركوبى و هرج و مرج و شورش در ممالك اسلامى بود، مخاطره آميز مى نمود.
ما ملتى هستيم كه با جمعيت كم مسئوليت هاى مهمى بر عهده داريم و كمبود انسان هاى كارآزموده، براى ما بسيار زيان بخش خواهد بود.
پس از آن كه معاون قسمت هاى مهم گزارش اخيرم را بررسى كرد، مرا به كنفرانسى كه براى شنيدن گزارش هاى شش نفر جاسوس حاضر در لندن تشكيل شده بود، راهنمايى كرد و در آن جا گروهى از صاحب منصبان وزارت مستعمرات به رياست شخص وزير حضور داشتند. همكارانم هر كدام قسمت هاى مهم گزارش مأموريت خود را خواندند، و من به سهم خود، رئوس مطالب گزارش تركيه را به اطلاع حاضران رساندم. وزير، معاون و بعضى از حاضران، فعاليت هايم را مورد تشويق قرار دادند. با اين همه، من در ارزيابى فعاليت هاى جاسوسى در ممالك اسلامى، سومين نفر بودم، و دو نفر از جاسوسان بهتر از من، فعاليت كرده بودند: آن دو نفر «جورج بلكود»[١] و «هنرى فانس»[٢] بودند كه به ترتيب اول و دوم شدند.
بايد اضافه كنم كه من در آموختن زبان هاى عربى و تركى و تجويد قرآن و آداب و معاشرت اسلامى توفيق بسيار يافته بودم. اما در تهيه گزارشى مشروح از موارد ضعف دولت عثمانى، چندان موفق نبودم. پس از پايان كنفرانس كه شش ساعت به طول انجاميد، معاون مرا از اين نقطه ضعفم باخبر ساخت. من گفتم: «موضوع مهم براى من در اين دو سال، ياد گرفتن دو زبان، تفسير قرآن و آشنايى با آداب دين اسلام بوده، و فرصت كافى براى پرداختن به امور ديگر نداشته ام. ان شاءالله در سفر آينده، اگر اعتماد خود را از من بازنگيريد، جبران خواهم كرد.»
معاون گفت: «بى شك تو در كار خود موفق بوده اى، ولى انتظار ما اين است كه در اين راه از ديگران فعال تر باشى.» او افزود:
موضوع مهم براى تو در مأموريت آينده دو نكته است:
١. يافتن نقاط ضعف مسلمانان كه ما را در نفوذ به آن ها و ايجاد تفرقه و
اختلاف بين گروه ها موفق كند زيرا عامل پيروزى ما بر دشمن شناخت اين مسائل است.
٢. پس از شناخت نقاط ضعف، اقدام به ايجاد تفرقه و