ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - برگى از زندگى علامه طباطبايى
سبزينه
برگى از زندگى علامه طباطبايى
در سال هائى كه حوزه نجف اشرف مشغول تحصيل علم بودم مرتب از ناحيه مرحوم پدرم هزينه تحصيلم به نجف مى رسيد و من آسوده خاطر مشغول بودم تا آن كه چند ماهى مسافر ايرانى به عراق نيامد و خرجيم تمام شد. در همين وضع روزى مشغول مطالعه بودم و دقيقاً در يك مسئله علمى فكر مى كردم كه ناگهان بى پولى و وضع روابط ايران و عراق رشته مطلب را از دستم گرفته و به خود مشغول كرد. شايد چند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه شنيدم در خانه را مى زنند، برخاستم و درب خانه را باز كردم. مردى را ديدم بلند بالا و داراى محاسنى حنائى و لباسى كه نه قبايش و نه عمامه اش شباهت به لباس روحانى عصر حاضر نداشت، اما هر چه بود قيافه اى جذاب داشت.
وقتى كه در را باز كردم، سلام كرد و گفت:
من شاه حسين ولى هستم. پروردگار متعال مى فرمايد در اين مدت هيجده سال، كى گرسنه ات گذاشته ام كه درس و مطالعه ات را رها كرده و به فكر روزيت افتاده اى؟
آن گاه خداحافظى كرد و رفت. من بعد از بستن در خانه و برگشتن به پشت ميز، از آنچه ديده بودم، تعجب كردم و چند سئوال برايم پيش آمد.
اوّل اين كه آيا راستى من از پشت ميز برخاستم و به در خانه رفتم يا آن چه ديدم همين جا ديدم، ولى يقين دارم كه خواب نبودم.
دوم اين كه: اين آقا خود را به نام شاه حسين ولى معرفى كرد، ولى از قيافه اش برمى آيد كه گفته باشد شيخ حسين ولى. لكن هر چه فكر كردم، نتوانستم به خود بقبولانم كه گفته باشد «شيخ»، از طرفى هم قيافه اش قيافه شاه نبود.
اين سؤال هم چنان بدون جواب ماند تا آن كه مرحوم پدرم از تبريز نوشتند كه تابستان به ايران بروم در تبريز بر حسب عادت نجف، بين الطلوعين (از اذان صبح تا طلوع آفتاب) قدم مى زدم. روزى از قبرستان كهنه تبريز مى گذشتم به قبرى برخوردم كه از ظاهر آن پيدا بود كه قبر يكى از بزرگان است. وقتى سنگ قبر را خواندم ديدم قبر مردى است دانشمند به نام شاه حسين ولى حدود سيصد سال پيش از آمدن به در خانه من، از دنيا رفته است.
سؤال سومى كه برايم پيش آمد تاريخ هيجده سال بود كه اين تاريخ ابتدائش چند وقت بوده است؟ وقتى است كه من شروع به تحصيل علوم دينى كرده ام؟ كه من بيست و پنج سال است مشغولم، و يا وقتى است كه من به حوزه نجف اشرف مشرف شده ام؟ كه آن هم بيش از ده سال نيست پس «هيجده» از چه وقت است؟ و چون خوب فكر كردم ديدم هيجده سال است كه به لباس روحانيت ملبّس و مفتخر شده ام.
برگرفته از تفسير الميزان