ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - اعلام ولايت
داشت.
\* چرا با وجود اين كه در زمان رحلت پيامبر اكرم (ص) بيش از دو ماه از واقعه غدير و اعلام ولايت امير مؤمنان (ع) نمى گذشت، جامعه اسلامى به راحتى امام على (ع) را به فراموشى سپرد و هر يك از مهاجران و انصار طريقى را در انتخاب خليفه پس از رسول خدا (ص) برگزيدند؟
نمى توان گفت آن ها را فراموش كردند، چون فاصله زمانى خيلى كم بود. بسيارى از صحابه كه در سقيفه حضور داشتند، در غدير بودند و بحث وصايت و ولايت امام (ع) را ديدند، شنيدند و با بيعت كردنشان بر آن صحه گذاشتند.
خيلى ها آن را در ذهن داشتند. در سقيفه، مواردى را داريم كه صحابه از اين جريان ياد كرده اند. «زبيربن بكار» نويسنده كتاب اخبارالموفقيات اشاره مى كند كه «قيس بن سعدبن عباده» صراحتاً به پدرش اعتراض مى كند كه مگر تو در روز غدير حضور نداشتى كه پيامبر (ص) امام على (ع) را به جانشينى خود انتخاب كردند، پس چطور الآن دنبال جانشينى خودت هستى؟
من تو را عاق مى كنم و تا زنده هستم به خدا سوگند با تو صحبت نمى كنم، و بعد از آن واقعاً پدرش را رها مى كند، همان طور كه به طور مرسوم وقتى يك نفر فرزندش را عاق مى كند او پدرش را كنار مى گذارد. اين نشان مى دهد خيلى ها اين مطلب را هنوز در خاطر دارند ولى فراموش نكنيم، قدرت خيلى مهم است؛ قدرت سياسى و تكيه زدن بر مسند و حكومت و رسيدن به آمال و آرزوهاى جناح هاى سرخورده در دوران پيامبر (ص) كه در درجات پايين ترى نسبت به بنى هاشم قرار گرفته بودند، مخصوصاً خاندان «تميم بن مره» و «عدى بن كعب» چيزى بود كه اين ها دنبال احيا و به دست آوردن آن بودند. طبيعى است كه با داشتن چنين هدف و مقصدى آن ها حرف هايى را قبلًا شنيده بودند نشنيده بگيرند، خودشان را به فراموشى بزنند و بعدها تعبير كنند كه اصلًا پيامبر (ص) چنين نظرى نداشتند كه ما ولايت حضرت على (ع) را بپذيريم و مدّ نظرشان دوستى و محبت او بوده است.
به نظر من، قدرت مسئله اى است كه خطّ بطلان به همه چيز مى كشد، مخصوصاً جناح هاى «عدنانى» و «قحطانى» موجود در شبه جزيره، هميشه بر سر قدرت با هم رقابت داشتند. به محض اين كه پيامبر (ص) از دنيا رفتند، بهترين موقعيت را براى احياى كينه ها و رقابت هاى گذشته پيدا كردند. آن ها از بنى هاشم كينه و كدورت داشتند. نمى خواستند بنى هاشم افتخار نبوت و امامت را به طور متوالى از آن خود كند.
\* چرا امام على (ع) در احتجاج هايى كه با مدعيان خلافت دارند، كمتر به واقعه غدير استناد فرمودند؟
من هم نمونه اى در اين رابطه نديده ام. اين موضوع چند علت مى تواند داشته باشد. كه يكى از آن ها اين است كه شايد آن حضرت مطالبى را فرموده بودند ولى متون و مورخان آن را حذف كرده باشند و يا اصلًا به آن نپرداخته باشند. مدّ نظر داشته باشيم كه تاريخ نويسى ما تا دو سده به طور كامل در دست مخالفان اهل بيت (ع)، يعنى بنى اميه و بنى عباس بوده است. اگر موارد معدودى هم مثل «يعقوبى» و «بلاذرى» گرايش هاى شيعى داشته اند، اين ها در خدمت عباسيان بوده اند و طبيعتاً نمى توانسته اند همه مطالب را بيان كنند.
احتمال ديگرى كه مى توان براى اين موضوع بيان كرد اين است كه شايد براى حضرت على (ع) مهم تر از هر مسئله ديگرى، اقبال و توجه عمومى مردم بوده است. امام على (ع) به شرايط نگاه مى كرده اند و شايد ايشان صلاح نمى ديدند كه خيلى مصرّانه روى بعضى مسائل دست بگذارند. اگر مى خواستند به طور مرتب بحث غدير، سبقت خودشان در اسلام به نسبت بقيه، دامادى پيامبر (ص) و ... را مطرح كنند، و بيش از آنچه كه ما امروز مى بينيم به آن مى پرداختند، شايد برخى تهمت هاى ديگرى به ايشان مى زدند كه ايشان دنبال قدرت هستند و مى خواهند منافع را به سمت خودشان جلب كنند، يا مثلًا حضرت على (ع) براى رسيدن به قدرت مى خواهد به هر چيزى متوسل بشود. امام على (ع) هم در مقابل، خودشان سراغ مردم و قدرت نرفتند و گذاشتند آن ها خودشان به سراغ ايشان بيايند و شرايط كه براى چنين موضوعى فراهم شد تا مقبوليت عمومى به ايشان نشان ندادند، آن را نپذيرفتند و بعد هم با تشبيه آن به عطسه بز و كفش وصله خوردهشان، بر بى توجهى و بى ميلى خود نسبت به اين موضوع تأكيد ورزيدند. شايد اگر ما در شرايط ايشان بوديم، براى رسيدن به قدرت به هر چيزى متوسل مى شديم و حتى اگر روايت و حديث و واقعه اى هم وجود نداشت خودمان آن را مى ساختيم، و از آن به نفع خودمان بهره بردارى مى كرديم. ولى در عين حال اين موضوع روزى بايد روشن شود و شايد خودشان بايد دليل اين امر را براى ما تبيين كنند.
نكته آخرى كه در اين رابطه بايد عرض كنم اين است كه تنها موردى كه نقل شده آن حضرت به غدير استناد فرموده اند در «رحبه» است كه در آن جا، حداكثر به عنوان «مولا» تمسك جسته اند. طبيعتاً اگر حضرت بر آن اصرار مى ورزيدند آنچه الان مى گويند، آن زمان هم مى شد