ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - نظريه پردازان عصر انحطاط
اجتماعى، سياسى و فرهنگى جهان در نزد گردانندگان سياسى غربى- و به ويژه آمريكايى- شود و آنان را از گيجى و ابهام خارج سازد، هرچند دريافت و آراى او قابل نقد جدى است و اشكالات بسيارى بر آن وارد است.
دستورالعمل سهگانه ديكته شده هانتينگتون، در واقع ارائه استراتژى سياسى به آمريكا براى حضور در صحنه سياست جهانى پس از جنگ سرد است.
رويكرد فوكوياما و هانتينگتون به آمريكا، از سويى به دليل تعلق خاطر اين دو به آمريكا و دستگاه سياسى و امنيتى آن است و از سوى ديگر به دليل ظهور و بروز تمامعيار تمدن غربى در آمريكاى قرن ٢٠ است. از همين رو، جمله تهديدها را متوجه آمريكا به عنوان نماينده تمدن غربى به طور خاص و تماميت تمدن جديد غربى به طور عام مىشناسند.
البته به طور مشخص هانتينگتون نتيجه مىگيرد كه جمله تهديدها باعث بروز يكى از گزينههاى چهارگانه در آمريكا مىشود:
١. از بين رفتن هويت آمريكايى و تبديل آن به جامعهاى متشكل از فرهنگ و اديان مختلف در كنار حفاظت از ارزشهاى بنيادين جامعه.
٢. تبديل آمريكا به كشورى با هويت دوگانه انگليسى- اسپانيايى
٣. انقلاب آمريكايىهاى سفيدپوست جهت قلع و قمع هويتهاى ديگر.
٤. تأكيد مجدد بر هويت آمريكايى از جانب همه آمريكايىها (يعنى رجعت) و اتخاذ اين ديدگاه مبنى بر آن كه آمريكا سرزمينى مسيحى است كه ساير اقليتها در آن زندگى مىكنند.[١]
شايد نگرانىهاى اين نظريهپرداز از آينده محتوم و قريبالوقوع آمريكا- بخوانيد غرب- است كه گزينه سوم- يا احتمال سوم را تبديل به استراتژى نموده و احتمال برخورد تمدنها را مبدل به «حركت براى برخورد تمدنها» مىنمايد و در قالب دستورالعمل سهگانه سابقالذكر را سردمداران غربى پيشنهاد مىكند.
از اين پيشنهاد به عنوان «استراتژى جنگ بازدارنده» مىتوان ياد كرد. واقعهاى كه رهبران كاخ سفيد و به ويژه وزير امور خارجه آن، همين خانم «رايس» بارها از آن سخن به ميان آوردهاند.
نكته جالب توجه اين است كه هانتينگتون پيشاپيش نتيجه اجراى اين استراتژى را اعلام مىكند.
«پيروزى قاطع از آن مسيحيت است.»[٢] و ... حتى آينده رهبرى جهان را نيز پيشبينى مىكند. وى مشعلل رهبرى جهان از نظر سياسى را در دست آمريكا و اروپا مىبيند و احتمال مىدهد كه مركز قدرت به فدراسيون اروپا برسد و پس از آن، ژاپن، چين و روسيه قرار مىگيرند.[٣]
وقتى آراى ارائه شده توسط هانتيگتن را بررسى مىكنيم متوجه اين نكته مىشويم كه جانمايه همه سخنان او بر محور «رويارويى تمدن اسلام و غرب» قرار مىگيرد. تنها بهانهايست تا وى رهنمودهاى استراتژيك خود را ارائه كند. و بر آن مبنا، غرب را به مقابلهاى فراخواند كه در آن، كشورها و گروههاى احياكننده و گسترشدهنده تمدن اسلامى در برابر صفآرايى غربيان قرار مىگيرند. چنانكه وى در كالبدشكافى موانع موجود در مسير «رهبرى جهانى آمريكا»، آشتىناپذيرى جهان اسلام و غرب را يك اصل مسلم و بديهى در روابط اسلام و غرب فرض كرده مىكوشد تا سياستهاى توسعهطلبانه دولتهاى غربى را از فرهنگ غربى متمايز سازد ولى در عين حال رفتار كشورهاى مختلف اسلامى را عين تمدن اسلامى قلمداد كند.» ١٢
از آنجا كه او از منظر يك نظريهساز سياسى به جهان پيرامون خود مىنگرد، بروز واكنشهاى بنيادگرايانه اسلامى را نتيجه «تبليغ ارزشهاى غربى» مىشناسد و مىنويسد:
تبليغ ارزشهاى غربى به عنوان ارزشهاى جهانشمول، به تهييج واكنشهايى از نوع بنيادگرايى اسلامى كمك مىكند كه نقاط بسيارى از جوامع اسلامى را فراگرفته است. ١٣
و در ادامه مىنويسد:
عدم موفقيت ناسيوناليسم و سوسياليسم غربى، زمينه جنبش و اسلامى كردن مجدد در خاورميانه را فراهم آورده است.[٤]
هانتينگتون به طور مشخص، براى جلوگيرى از جنبشهاى اسلامى و تمايلات بنيادگرايانه مسلمين، غرب را مخاطب خود ساخته پيشنهاد مىكند:
١. غرب بايد دامنه قدرت نظامى كشورهاى كنفوسيوسى، اسلامى را محدود كند.
٢. از اختلافات و درگيرىهاى موجود بين كشورهاى اسلامى و كنفوسيوس بهرهبردارى كند.
٣. گروههايى را كه درون تمدنهاى ديگر به ارزشها و منابع غربى گرايش دارند، مورد پشتيبانى قرار دهد.[٥]
از ديدگاه او، ... غرب و به ويژه آمريكا، براى حفظ برترى خود در سده ٢١، بايد كاربرد قهر را ادامه دهد. غرب نه به دليل برترى در ايدهها، ارزشها و دين خود- چيزى كه چند عضو تمدنهاى ديگر آن را پذيرفتهاند- بلكه به دليل برترى در كاربرد خشونت سازمانيافته بر جهان پيروز شده است.[٦]
جمله پيشبينىها، استراتژىهاى پيشنهادى و چارچوب