ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢ - نبى، رسول و امام، تفاوت و شئون
آنها در پرتو رسولان بالاترى است كه رسالتشان اصالتاً حجت بوده است بنابراين آنها رسولان تبليغى آن رسولان اصلى بودهاند و همان رسولان اصلى حجتاند. بدين معنا كه تبعيت از آنها آثار و نتايجى دارد و عدم تبعيت و مخالفت آنها هم آثار شومى دارد اما نه فى حد ذاته و به عنوان خودشان بلكه ايشان فرع رسولان بالاتر يعنى حجتهاى الهى بودهاند كه اتمام حجتمىكردند. حال بايد حقيقت رسولان اولوالعزم روشن شود. آنها رسولانى بودند كه دين مشخصى داشتند و صاحب كتاب بودند. حكم خداوند متعال اينطور بين آنها اقتضا كرده كه از اول خلقت تا نهايت خلقت پنج نبى الوالعزم داشته باشد. قرآن كريم در آيه ٧ سوره احزاب اسامى اين پيامبران الوالعزم را آورده است:
وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً.
و [ياد كن] هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى پسر مريم، و از [همه] آنها پيمانى استوار گرفتيم.
الوالعزم بودن آنها را از روايات مىفهميم. خداى متعال در ابتدا مىفرمايد: ما از همه انبيا ميثاق و پيمان گرفتيم تا هدايت ما را به مردم برسانند ولى در مورد پيامبران الوالعزم مىفرمايد: «وَأَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً» يعنى ما از ايشان ميثاقى غليظ گرفتيم يعنى غير از ميثاق همه انبيا، يك ميثاق خاص. سپس در آيه بعد مىفرمايد:
لِيَسْئَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ عَذاباً أَلِيماً.[١]
تا راستان را از صدقشان باز پرسد، و براى كافران عذابى دردناك آماده كرده است.
معناى اتمام حجت همين است. اگر چه آيه شريفه در بيان قيامت و نتايج اعمال كفار است ولى به آن حجت گفته مىشود. «حجت» چند معنا دارد مثل اينكه شخصى يقه ديگرى را بگيرد كه چرا اين كار را كردى؟ ما كردار را به تو نشان داده بوديم. پس اولين حجت همواره از آنِ خداست كه با آوردن راه و معين كردن هدف و رهبر، دهان بشر را بسته است و مىفرمايد اگر اين كار را نمىكرديم و مىخواستيم از اين بشر سؤال كنيم، يقه ما را مىگرفت:
رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ.[٢]
پيامبرانى كه بشارتگر و هشداردهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجتى نباشد.
امكان دارد لفظ اولوالعزم كه در روايات آمده است مأخوذ از اين آيه شريفه باشد كه فرمود:
«... أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ».[٣]
اگر چه در آيه شريفه اسامى آنها ذكر نشده است ولى روايت ضمن تصريح به ٥ نفر بودن ايشان، اسامى آنها را هم بيان مىكند. برجستگى خاص آنها علاوه بر ديگر رسولان، كتابى است كه آوردند و بايد در ابلاغ و حفاظت از كتابشان تا جايى كه مىتوانند دفاع و مقاومت بكنند، حتى اگر منجر به ريختن خونشان شود. اين صاحبان عزم و جزم به هيچ وجه حقّ شانه خالى كردن از سمت رسالتشان را ندارند.
در عين حال ما ملاحظه مىكنيم كه خداى متعال براى عدهاى از اين رسولان، مقام ديگرى را هم بيان كرده، حتى براى بعضى از انبياى الولعزم و آن مقام «امامت» است. از اينجا معلوم مىشود مقام امامت، از جانب خداوند مقام خاصترى است. ممكن است امامت و رسالت در يك جا جمع بشود اما سمتها فرق مىكند.
حضرت ابراهيم (ع) بعد از طى مراحلى به مقام امامت نصب مىشوند. اين بحث، بحث شريفى است مفسران هم بحث كردهاند لكن بهترين آنها از علامه طباطبائى (ره) است. بحثهاى متعددى پيرامون آيه ١٢٤ سوره مباركه بقره و آياتى كه بيانگر اين هستند كه خداى متعال حضرت ابراهيم (ع) را پس از طى مراحلى به مقام امامت نائل فرمود، مطرح است ولى در اينجا فقط به صورت گذرا بحثى را عرض مىكنم كه بيانگر ارتباط مقام امامت با مقام رسالت الوالعزمى و همچنين نبوت حضرت ابراهيم (ع) باشد خداوند متعال حضرت ابراهيم (ع) را به كلماتى امتحان كرد و بعد از اينكه آن حضرت از آن امتحان به خوبى و به طور كامل بيرون آمد، به او فرمود كه تو را براى مردم، امام قرار مىدهيم.
از آيات شريفه استفاده مىشود كه حضرت با مسئله تبعيد و مسئله مبارزات طولانى با بتپرستها، ستارهپرستها و انسانپرستها امتحان شد و بالاخره از همه آنها پيروز بيرون آمد كه اينها مراحل اوليه رسالت حضرت است. همين طور استفاده مىشود كه يكى از امتحانات مهم بعد از رسيدن ايشان به فرزند است؛ آنچنان كه خانمش تعجب كرد كه آيا ما در زمان پيرى فرزنددار مىشويم؟ و بعد از فرزنددار شدن خداى متعال او را امتحان بزرگى كرد؛ به تعبير قرآن: «بلاء عظيم؛ اين