ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - نبى، رسول و امام، تفاوت و شئون
بلاى عظيمى است» و آن ذبح حضرت اسماعيل (ع) است. حضرت ابراهيم (ع) از اين امتحان هم سربلند بيرون آمدند. بنابراين معلوم مىشود كه اين اعطاى مقام امامت در اواخر عمر شريف آن حضرت بوده است. مرحوم علامه طباطبائى مىفرمايد، كسى نگويد امامت همان مسئله رسالت است، بلكه اين امامت بعد از رسالت است.
آيات متعددى كه ما فقط به مضامين آنها اشاره كرديم بيانگر اين است كه مقام امامت يك اصلى است كه قبل از اسلام هم در بين امتها مطرح بوده است. در دو جاى ديگر قرآن داريم كه امامت را در رابطه با انبياى بنىاسرائيل بيان مىفرمايد: در آيه ٢٤ سوره سجده مىفرمايد:
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ.
و چون شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند، برخى از آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مىكردند.
و وقتى آيات قبلش را بررسى مىكنيم اين نكته را به طور صريح استفاده مىكنيم كه ضمير «فيهم» به چه كسانى برمىگردد:
وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَلا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقائِهِ وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنِي إِسْرائِيلَ.
كتاب را هدايت براى بنىاسرائيل آورديم .... بحث بنىاسرائيل است «فيهم» يعنى از اين بنىاسرائيل كه البته عدهاى از بنىاسرائيل هم بودند. آيه ديگرى كه به اين معنا دلالت مىكند آيه ٧٣ سوره انبياست كه مىفرمايد:
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا ...
قبل از اين جمله انبيائى را ذكر مىكند كه عبارتند از حضرت لوط و حضرت اسحاق و حضرت يعقوب (ع). در اين جا ضمير «هم» به همه آنها برمىگردد كه البته باز از انبياى ديگر هم اجمالًا ذكرى به ميان مىآورد. بحث ما اين است كه چه كسانى ائمه قرار داده شدند:
وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها لِلْعالَمِينَوَ كُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ.
از آيه ٥١ سوره انبيا شروع مىكند به بيان سرگذشت حضرت ابراهيم (ع) و مراحلى كه برايشان وارد شد سپس تقريباً مسائل رسالت را بيان مىكند تا به مسئله افتادن در آتش و نجات از سوزش آن مىرسد. پس از آن به حضرت لوط (ع) كه در روايات از پيامبران تبليغى حضرت ابراهيم (ع) معرفى شده است. و در آخر به حضرت اسحاق و حضرت يعقوب (ع) مىرسد. حضرت اسحاق از فرزندان حضرت يعقوب و حضرت يعقوب هم نوه حضرت ابراهيم (ع) است. مىفرمايد ما همه اينها را امام قرار داديم. چيزى كه مهم است توصيفاتى است كه خداى متعال براى اين امامان بيان فرموده است. در اين دو جا مىفرمايد ما از انبياى بنىاسرائيل امامانى قرار داديم تا هدايت به امر كنند. خود اين بحث لطيف و عميقى است كه اكنون مجال آن نيست.
خلاصه مطلب اينكه تا اينجا نتيجه مىگيريم مسئله امامت از ديدگاه قرآن يك حقيقتى جداى از مسئله رسالت است گرچه با هم جمع مىشود، و امامت در پرتو رسالت است. حضرت موسى (ع) رسول بوده است. تا كتابى به ايشان داده شود و آن كتاب امام باشد. از اين نكته استفاده مىكنيم كه سمت امامت همان مقتدا شدن در جميع امور انسان به سوى خداى متعال است.
\* شخص رسول با دارا شدن چه خصوصيتى امام مىشود؟ همچنين بعد از وصول به سمت امامت، مردم چه وظيفهاى در قبال ايشان دارند با توجه به اين نكته كه از قبل هم اطاعتشان واجب بوده است. پس تكليف مردم نسبت به مقام رسالت در مقايسه با مقام امامت چه تفاوتى دارد؟
قطعاً هر يك از اين سمتهايى كه خداوند متعال به كسى مىدهد بايد با يك سرى شايستگىهاى شخصى همراه باشد. يعنى شخص بايد در ارتباط با خداى متعال شايستگىهايى را ابراز كند وگرنه هر كسى قابليت ارتباط مستقيم با خداى متعال يا ملائكهاى كه وسائط فيض خداوند هستند را ندارد. لذا هم انبياى الهى و هم