ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - ١ انگيزه هاى تبشيرى
نرفت تا خود دال بر كشورهايى باشد كه در شرق درياى مديترانه قرار گرفته بودند. ٣
به نظر مىرسد كه اصطلاح شرق از نظر جغرافيايى تنها منحصر به اين نقطه نشده بلكه نقاط غربى جزيرةالعرب و نيز شمال افريقا را هم در بر مىگرفته
است. اين اصطلاح پس از فتوحات اسلامى رواج يافت.
بنابراين كشورهايى نظير مصر، مغرب و شمال افريقا و مردم ساير كشورهاى شرقى كه عربيت را اختيار كردند، در قلمرو اصطلاح شرق برشمرده شدند، چرا كه دين آنها اسلام و زبانشان عربى بود.
همچنان كه اصطلاح شرق از مرزهاى جغرافيايى پا فراتر نهاد و تا غرب شبهجزيره و شمال افريقا را فراگرفت، اصطلاح استشراق هم از حوزه غربىها خارج شد و به طور كلى بر هر عرب شناس اطلاق گرديد هرچند كه آنان مسلمان نبودند و به زبان عربى هم سخن نمىگفتند.
كار اين دسته از خاورشناسان هم آن بود كه در زبان و ادبيات شرق به كاوشگرى و تحقيق بپردازند هرچند كه خود نيز شرقى بودند. از همين رو اين تعريف و اصطلاح نيز شامل حال آنان شد و آنها هم در جرگه «خاورشناسان» جاى گرفتند.
در پرتو آنچه گفته شد، اطلاق استشراق روسى بر كسى كه با ابزارهاى ياد شده، مسايل فرهنگى شرق را مىكاورد بىراه نخواهد بود. همچنين اطلاق استشراق ژاپنى يا استشراق امريكايى يا استشراق انگليسى.
اسلام و زبان عربى در نظر استشراق به عنوان موضوعى پربار جلوه كرد و بر ديگر موضوعات برترى جست براى قرآن كريم تقدير چنين بود كه در يك زمان اسلام و زبان عربى را در آغوش خود بپرورد تا آنجا كه قرآن يكى از غنىترين موضوعات در نظر خاورشناسان در آمد. آنان تمام جزئيات و كليات قرآن را كاويدند و بررسىها و تحقيقات آكادميك را در پيرامون قرآن به شكلى جالب توجه و اعجابآور مطرح ساختند.
انگيزههاى استشراق
به طور كلى استشراق در بررسى و كاوشهاى عربى و اسلامى خود داراى انگيزههايى بوده است. اين انگيزهها از نظر شدت و ضعف با يكديگر تفاوت دارند و در كل مىتوان آنها را به سه دسته تقسيم كرد:
١. پژوهشها و بررسىهايى كه به انگيزههاى تبشيرى انجام پذيرفته است.
٢. پژوهشهايى كه در پس آنها اغراض و اهداف استعمارى نهفته است.
٣. تحقيقات و پژوهشهايى كه صرفاً به انگيزههاى علمى، انجام يافته است.
اينك براى روشنتر شدن حقيقت، به تشريح هر يك از موارد سهگانه فوق مىپردازيم.
١. انگيزههاى تبشيرى
«رودى بارت» بر اين عقيده است كه هدف اصلى تلاشهاى خاورشناسان در سالهاى آغازين قرن دوازدهم ميلادى و نيز در قرون بعدى، عبارت از همان «تبشير» بوده است. وى تبشير را چنين تعريف مىكند:
تبشير يعنى به مسلمانان با زبان خودشان بباورانند كه اسلام دين باطلى است و در عوض زمينه گرايش و جذب آنها را به دين مسيح فراهم سازند.
مىتوان همين نكته را از كتاب بزرگى كه به قلم «نورمن دانيل» و با عنوان اسلام در سال ١٩٦٠ م نگارش يافته به خوبى استنباط كرد. ٤
اتهامات خاورشناسان تبشيرى درباره اسلام و قرآن و پيامبر در كتابى به نام المبشرون و المستشرقون فى موقفهم من الاسلام به قلم استاد «محمد البهى» ذكر شده و مؤلف كوشيده است تا آنها را اثبات كند. اين كتاب از سوى دكتر «محمد يحيى الهاشمى» مورد نقد و بررسى قرار گرفت. وى ضمن ردّ كل كتاب، بيشتر مقاصد حاشيهاى خاورشناسان را نيز مورد انتقاد قرار داد و تمام آنها را نفى كرد. ٥
البته ما نمىتوانيم اين اتهامات را اجمالًا و يا مفصلًا نفى كنيم. زيرا برخى از اين اتهامات تا حدودى هم صحيح و درست به نظر مىآيند، از طرفى ما نمىتوانيم تمام تحقيقات و تلاشهاى خاورشناسان را بىفايده بخوانيم و آنها را همه از نوع تلاشهاى تبشيرى بدانيم.
چنين قضاوتى خالى از غلو و تندروى نيست. بلكه ما مىتوانيم برخى از تلاشهاى خاورشناسان را درست و صواب قلمداد كنيم و برخى ديگر را مورد اتهام قرار دهيم.
طبيعى است كه خاورشناسان هم انسانند و در ميان انسانها هم افراد سطحى يافت مىشوند و هم افراد دقيق و ژرفنگر.
مشاهده مىشود كه گروهى از خاورشناسان چه در زمانهاى گذشته و چه حتى در زمان ما ادعا مىكنند كه قرآن معجونى است از خرافات و اسلام مجموعهاى است از بدعتها و مسلمانان، افرادى وحشى و خونريزند. كسانى همچون «نيكلا دكيز»، «فيفش»، «فراچى»، «هوتنگر»، «ويلياندر» و «بريدو» در جرگه همين مستشرقان جاى دارند. ٦
اين گروه از خاورشناسان به انگيزههاى تبشيرى مردم را به چشمپوشى از قرآن و اسلام مىخوانند و مىكوشند