ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - نبى، رسول و امام، تفاوت و شئون
سؤال خوبى است. منظور آن است كه مقتضاى فطرى بودن تبعيت از امام اين است كه انسانها همواره به دنبال امام بر حق باشند؛ اما مطلبى كه عرض شد فراتر از اين است. آن مطلب بيانگر اين است كه انسان به طور كلى در هر يك از امور خود به دنبال امام است ولى چون انسان تمايلات مختلفى دارد؛ هم تمايلات ظاهرى و مادى و هم تمايلات روحى و معنوى، همچنين از طرف ديگر خداى متعال مىخواهد ما در اين عالم تحت قوانينى كه خودش براى انسان آفريده است به آن اهداف حقيقى، عميق و مخفى از وجودمان نائل شويم، لذا همواره تخلف از امر فطرت هم وجود داشته است. اصل الگوپذيرى و مقتدا داشتن يك امر فطرى است، منتهى خداى متعال مىخواهد اين امر فطرى را در قالب صحيح آن رشد بدهد؛ چرا كه او انسان را براى آن اهداف عاليه آفريده و تنها خودش مىداند كه راه رسيدن به آن هدف واقعى چيست و چه كسانى مىتوانند متكفل بيان اين راه و مقتداى انسان باشند. لذا در بحثهاى بعد به اين اشاره خواهيم كرد. هر امر فطرى به ايجاد خداى متعال در نهادِ انسان قرار داده شده و او هر چه كه اين امر فطرى را شكوفا مىكند، در عالم آورده است منتهى انسان به گونهاى است كه مىتواند امور فطرىاش را با اختيار شكوفا كند و يا اينكه جلوى شكوفايى آن را بگيرد و در مسير منحرف آن را شكوفا كند. با اين تحليل عقلايى مىتوان گفت مسئله تمايل به الگو در نهاد انسان قرار داده شده است، منتهى چون انسان ابعاد گوناگونى دارد در هر بُعدى يك الگو مىخواهد و عدم تأمل در ابعاد اصلى و فرعى وجود او، و تمايلات حقيقى و غير حقيقى آن موجب مىشود كه گاهى يك بعد انسان بر بُعد ديگرش غلبه كند؛ مثلًا بعد مادى بر بعد روحىاش غلبه مىكند؛ چون ابتدا ابعاد ظاهرى انسان شكوفا مىشود و نتايج نزديكترى نسبت به ابعاد روحانى دارد، لذا تمايل عمومى بشر به شكوفايى اين ابعاد مادى است و اگر بُعد عقلانى انسان شكوفا نشود و انسان به دنبال مقتضيات روحىاش نرود، قطعاً اين بعد بر بعد ديگر رحجان پيدا مىكند. به همين دليل انبيا، اوليا و امامانى كه مىآمدند تا رهبرى بعد روحانى انسان را به دست گيرند و او را به آن نتايج حقيقى برسانند، مورد بىمهرى انسانها قرار مىگرفتند.
قرآن كريم امامان را دو قسمت كرده است: «امام كفر» و «امام حق»؛ لذا به پيروان حق مىفرمايد كه اول امامان كفر را نابود كنيد. وقتى آن سردستهها نابود شوند قهراً بقيه كه به نحوى تحت رهبرى آنها هستند، يا متنبّه مىشوند و يا از مخالفت دست برمىدارند: «فَقاتِلُواأَئِمَّةَ الْكُفْرِ».[١]
اساساً اين مسئله جنبه روانى هم دارد. چيزهايى كه جلودار كارهاى انسان هستند، شخصيت او را شكل مىدهند؛ يعنى شخصيت هر انسان با امرى كه آن را در هر زمينهاى الگو و مقتداى خودش قرار مىدهد، ارتباط دارد. اگر انسان در خوردن يك طريقه خاصى را دنبال كند هميشه نحوه خوردن در قالب مخصوص خودش ظهور مىكند. از اين جهت قرآن كريم بيان مىكند كه انسانها در روز قيامت براى حشر فرا خوانده مىشوند و اين حشر موازين و قواعد خاص خودش را دارد كه اين موازين در حقيقت الگوها و امامان انسان هستند. هر كسى با همان موازينى كه رفتار و كردار و عقايدش را منطبق كرد، صدا زده مىشود: «يَوْمَنَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ».[٢]
كسى كه به باطل اقتدا كرده و روح و شخصيت انسانىاش در هر جهتى از طريق باطل شكل پيدا كرده، به همان الگو صدا زده و در قيامت محشور مىشود، و آن كسى كه مقتداى او امام حق است نيز به همين شكل. از اين اصطلاحات قرآن، اهميت امامت و نقشى را كه امام بر عهده دارد، استفاده مىكنيم. به همين دليل قرآن كريم از لفظ «امام» استفاده كرده و به جاى آن نفرموده «يوم ندعو كلّ أناس بنبيّهم» يا «يوم ندعو كل أناس برسولهم» و يا عباراتى از اين دست. از ديدگاه قرآن خلقت انسان با وجود نبى همراه است. چه بسا قبل از اينكه انسانها به وجود بيايند به صورت كثير نبى خلق كرده و همينطور رسول در هر زمانى بوده ولى غفلت از امام هرگز وجود ندارد. معلوم مىشود كه قرآن كريم