ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - ماه ترين
آيا بر قلبى مرهم مىگذارى، در حالى كه بر آن تيغ كشيدهاى؟ بعضى، شما زمينىها هم خوب ادعا مىكنيد. در حرف زدن اول و در عمل آخريد.
خشم سراسر وجودم را به آتش كشيده بود. از طرفى راست مىگفت و از سويى ديگر نمىخواستم به اين آسانى مقابل او، كوچك شوم.
گفتم: اصلًا تو از انتظار چه مىدانى؟ مگر كسى به تو ظلم كرده. آيا خورشيد جاى تو را گرفته؟ درد تو چيست كه مولا را مىجويى؟
ماه كمى صدايش را بلند كرد و گفت: مگر همه بايد بد باشند تا خوبترين جايى داشته باشد؟ آيا انتظار ديدن چنين كسى به خودى خود كافى نيست؟
و در حالى كه به ستارگانى كه در اطرافش پراكنده بودند مىنگريست، ادامه داد:
- من با آنكه پارههاى تنم را در اطرافم مىبينم و از سلامتى آنها مطمئنم، باز هم از فاصله موجود مىسوزم، با خود فكر مىكنم، چطور شيعيان زمينى، پيشوايشان گاه در كنارشان هست. اما به او بىتوجهاند و شايد در طول شبانهروز، تنها در حد دعاى بعد از نماز او را ياد مىكنند. تو راست مىگويى، نه كسى بر صورتم سيلى زده و نه حقم را غصب كردهاند، اما فراموش نكن، من و زمين نسبتاً هم سن و ساليم. او از زمان پيدايش خود تا به امروز و از اين به بعد، هيچگاه خالى از حجت خداوند نبوده، و تنها درباره اين آخرين امام، كه آمدنش به تأخير افتاده، انتظار او را سخت بىتاب كرده.
حرفش را قطع كرده و پرسيدم: زمين به خاطر حجت خداوند، استوار است و كل آفرينش متصل به ريسمان معصوم زمان هستند، پس زمين انتظار چه چيزى را مىكشد؟
ماه ناليد و گفت: سراسر بدنش را زخمهاى عفونى فرا گرفته. مگر نمىدانى وقتى زمين از ظلم و ستم پر شود، او مىآيد و آن را پر از عدل و داد مىكند. زمين بارها به من گفته، از زمانى كه نخستين خنجر ظلم بر پيكر هابيل فرود آمد، او به اميد تحقق وعده الهى مىچرخد ... آيا بدن دردمند و رنجور طبيب نمىخواهد؟
ماه لحظاتى سكوت كرد و پس از ناله جانسوزى به من خيره شد و افزود: من گذشته از آنكه آمدن مهربانترين كس را انتظار مىكشم؛ او كه حتى حيوانات زير بال لطفش با هم مأنوس مىشوند، دليل دومى هم دارم و آن اينكه همواره شاهد همه بىعدالتىها بودهام، و ناله سرزمين كربلا كه تشنه انتقام است، صداى خونخواهى شهيدان از پس تاريخ و نواى استغاثه ستمديدگان در گوش جانم طنينانداز است. گنبد قدس كه صورتش را به من