ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - مباهله
مباهله
مدينه اولين بارى است كه ميهمانانى چنين غريبه را به خود مىبيند. كاروانى متشكل از شصت ميهمان ناآشنا كه لباسهاى بلند مشكى پوشيدهاند، به گردنشان صليب آويختهاند، كلاههاى جواهرنشان بر سر گذاشتهاند، زنجيرهاى طلا به كمر بستهاند و انواع و اقسام طلا و جواهرات را بر لباسهاى خود نصب كردهاند.
وقتى اين شصت نفر براى ديدار با پيامبر، وارد مسجد مىشوند، همه با حيرت و تعجب به آنها نگاه مىكنند. اما پيامبر بىاعتنا از كنار آنان مىگذرد و از مسجد بيرون مىرود هم هيأت ميهمانان و هم مسلمانان، از اين رفتار پيامبر، غرق در تعجب و شگفتى مىشوند. مسلمانان تا كنون نديدهاند كه پيامبر مهربانشان به ميهمانان بىتوجهى كند به همين دليل، وقتى سرپرست هيأت مسيحى علت بىاعتنايى پيامبر را سؤال مىكند، هيچ كدام از مسلمانان پاسخى براى گفتن پيدا نمىكنند.
تنها راهى كه به نظر مىرسد، اين است كه علت اين رفتار پيامبر را از حضرت على بپرسند، چرا كه او نزديكترين فرد به پيامبر و آگاهترين، نسبت به دين و سيره و سنت اوست. مشكل، مثل هميشه به دست على حل مىشود. پاسخ او اين است كه:
«پيامبر با تجملات و تشريفات، ميانهاى ندارند؛ اگر مىخواهيد مورد توجه و استقبال پيامبر قرار بگيريد، بايد اين طلاجات و جواهرات و تجملات را فروبگذاريد و با هيأتى ساده، به حضور ايشان برسيد.»
اين رفتار پيامبر، هيأت ميهمان را به ياد پيامبرشان، حضرت مسيحى مىاندازد كه خود با نهايت سادگى مىزيست و پيروانش را نيز به رعايت سادگى سفارش مىكرد.
آنان از اين كه مىبينند، در رفتار و كردار، اين همه از پيامبرشان فاصله گرفتهاند، احساس شرمسارى مىكنند. ميهمانان مسيحى وقتى جواهرات و تجملات خود را كنار مىگذارند و با هيأتى ساده وارد مسجد مىشوند، پيامبر از جاى برمىخيزد و به گرمى از آنان استقبال مىكند. شصت دانشمند مسيحى، دور تا دور پيامبر مىنشينند و پيامبر به يكايك آنها خوشامد مىگويد، در ميان اين شصت نفر، كه همه از پيران و بزرگان مسيحى نجران هستند، «ابوحارثه» اسقف بزرگ نجران و «شرحبيل» نيز به چشم مىخورند. پيداست كه سرپرستى هيأت را ابوحارثه اسقف بزرگ نجران، بر عهده دارد. او نگاهى به شرحبيل و ديگر همراهان خود مىاندازد و با پيامبر شروع به سخن گفتن مىكند: «چندى پيش نامهاى از شما به دست ما رسيد، آمديم تا از نزديك، حرفهاى شما را بشنويم».
پيامبر مىفرمايد:
«آنچه من از شما خواستهام، پذيرش اسلام و پرستش خداى يگانه است».
و براى معرفى اسلام، آياتى از قرآن را برايشان مىخواند. اسقف اعظم پاسخ مىدهد: «اگر منظور از پذيرش اسلام، ايمان به خداست، ما قبلًا به خدا ايمان آوردهايم و به احكام او عمل مىكنيم.»
پيامبر مىفرمايد: «پذيرش اسلام، علايمى دارد كه با آنچه شما معتقديد و انجام مىدهيد، سازگارى ندارد. شما براى