ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - اسلام شناسى اروپايى
از مدارك و متون مكتب خلفا انجام مىشود.
مجموعه كارهاى خاورشناسان، آنها كه در اسلامشناسى تخصص داشتهاند، خواه در فرانسه يا خواه در هلند و بلژيك و روسيه تزارى و انگلستان و اخيراً در آمريكا، همه و همه در همين خط بوده است. اينها زحمت زياد كشيدهاند، و تحقيقات وسيع كردهاند، و تمام اسلام را خواندهاند؛ از حديث و قرآن و تاريخ و فقه و كلام و ... كه نشان بدهند اسلام حقيقت نداشته، اصالت نداشته، و الهى و آسمانى نبوده است، و مدارك سخنان خود را در كتب مكتب امامت نيافتهاند، تنها در مكتب خلافت مقصد و مقصود خويش را يافتهاند.
اسلامشناسى كه خود يهودى است- چون «اگناس گلدزيهر»- و يا آن كه مسيحى متعصبى است- چون «ماسى نيون»- و جوانب مختلف را نيز مىدانسته، البته تعهد داشته است كه كجا برود و از كه بگيرد، و چه بگويد. نوشتههايى كه از اينان به فارسى در آمده، امثال: محمد پيامبرى كه از نو بايد شناخت نوشته «ويرژيل گيورگيو»، و محمد پيامبر و سياستمدار نوشته پروفسور «مونتگمرى وات»، و جهان اسلام «پروفسور بوتولداشپولر»، و اسلام در ايران «پروفسور پطروشفسكى»، و امثال آن، و از همه مهمتر دائرةالمعارف اسلامى براى تخريب اسلام در همه جوانب آن است، و اينها مايه سخنان خود را در احاديث و تاريخ و تفسير مكتب خلفا يافتهاند و بس.
اينها كه مىخواهند در شناخت اسلام به اروپا رفتگان و اروپاييان روى بياورند، مثل اين است كه از ابوجهل يا ابوسفيان بخواهند كه پيامبر و شخصيت والاى او را توصيف و معرّفى نمايد. كتابهايى كه از زبانهاى اروپايى ترجمه مىشود و در مسائل اسلامشناسى تحقيق كرده است در واقع سمهايى هستند كه در پوششى از عسل پوشيده شدهاند ...
آخر شما چرا امام باقر و امام صادق (ع) را گذاشته، و به اسلام «ابوهريره» و «انسبن مالك»، و امثال ايشان رو مىآوريد؟ مگر پيامبر نفرمود: «دو چيز گرانقدر در ميان شما به جاى گذاردم: قرآن و عترتم، خاندانم را»؟
با توجه به تمام بررسىهايى كه انجام داديم، حال «مَن شاءَ فَلْيؤمِن و مَن شاءَ فَلْيَكفُر».
دردهاى جانكاه على و فاطمه اين است. درد امام مجتبى و درد حضرت حسين نيز از همين جاست.
روى آوردن به اسلامشناسى اروپايى بر باد دادن خون شهيدان جاودانه كربلاست. اينجا زحمات امام باقر و امام صادق (ع) بر باد مىرود.
ما در اين جا چه وظيفه داريم و چه انديشه و احساس؟
پىنوشتها:
[١]. فرمانفرمائيان، حافظ، تاريخ قرون معاصر؛ اروپا در عصر انقلاب، صص ١٦٠- ١٥٩.
[٢]. حتى، فيليپ، تاريخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج ٢، ص ٩٣٩.