ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - نبى، رسول و امام، تفاوت و شئون
داراست. و ما از اين آيات استفاده مىكنيم كه «وساطت فيض»، امام را از رسول متمايز مىكند.
\* آيا همان شئون اجتماعى مثل حكومت و ولايت را كه امام دارد، رسول هم دارد و فرقى از اين نظر بين آنها نيست؟
آن فرقها هم هست لكن يك فرق رسول و امام اين است كه رسول براى رساندن خبر بايد داخل مردم بيايد ولى امام چنين وظيفهاى ندارد. فرمودند: «مَثَل امام، مَثَل كعبه است كه: يُؤتى و لا يَأتى.»
مردم بايد به سوى او بروند و او به سوى مردم نمىآيد.
لذا به حسب ظاهر براى حفظ اين شئون، امامت بعد از رسالت است. چون انسان در جهت كمالپذيرى تنها يك بعد ندارد و براى اين ابعاد گوناگون هم نياز به گيرندگى قوانين از عالم غيب را دارد، و اينكه از لحاظ معنوى نيازمند سير باطنى است تا مراحل كمال را بپيمايد، لذا خداى متعال امام را قرار داده است. لذا مىفرمايد همين انبيا و رسولان را كه بعضى از آنها الوالعزم بودند و حضرت ابراهيم (ع) هم از آنها بود، همينها را امام قرار داديم:
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ.[١]
اين آيه سوره انبيا ويژگى خاص و منحصر به فردى از مقام امام را نشان مىدهد و آن اين كه اصلًا كار خير را به ايشان وحى كرديم. به فرموده علامه طباطبائى (ره)؛ قرآن نمىفرمايد به ايشان وحى كرديم كه كار خير كنند، بلكه مىفرمايد خيرات را به ايشان وحى كرديم؛ يعنى خيرات را به ايشان نشان داديم و از ملكوت عالم براى آنها پردهبردارى شد. لذا براى حضرت ابراهيم (ع) آمده است كه ملكوت آسمانها و زمين را به وى نشان داديم.
پس تا اينجا معلوم شد كه مسئله امامت دو ركن دارد، برخى از اين اركان براى انبيا هم هست لكن براى امام بايد به تمام معنا ظهور پيدا كند: «لَمَّاصَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ». امام هم بايد به مقام صبر تامّ برسد و هم به مرحله يقين به آيات. سپس در سوره انعام درباره حضرت ابراهيم (ع) بيان مىكند كه منظور از اين يقين همان اشراف به ملكوت است.
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ.[٢]
و اينگونه، ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقينكنندگان باشد.
بنابراين مسئله امامت هم از جهت شخص مرتبه بالاترى از مقام رسالت است و هم از جهت رابطه مردم با امام يك رابطه خاصترى است. چون مىفهمند كه در اين عالم نياز به يك الگوى تام دارند؛ هم به حسب ظاهر كه مربوط به اعمال فردى و اجتماعى و پياده كردن قوانين اجتماعى آنهاست، و هم از جهت باطنى براى اينكه تحت رهبرى امام باشند تا وقتى يك عمل سياسى تحت اشراف امام به حق انجام مىشود. قرب به حق پيدا كنند كه اين قرب و رشد وجودى در اثر عمل سياسى صحيح يا عمل اجتماعى درست انجام مىشود و اين قرب همان هدايت باطنى و تكامل روحى است كه خداى متعال اين كمالات را به وسيله وسائط فيض در عالم ظاهر مىكند و بالاترين كمال براى انسان هم قرب حقيقى است، همان كه مىفرمايد:
يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ.[٣]
خداوند، هر كه را ازخوشنودى او پيروى كند، به وسيله آن [كتاب] به راههاى سلامت رهنمون مىشود.
نبايد اين آيات را بدون توجه معنا كنيم. كسى كه خود تبعيت مىكند و هدايت شده است، چگونه هدايت مىشود؟ اين همان مراتب هدايت است.
هدايت دو جور است؛ يكى نشان دادن را و ديگرى بردن به هدف. نشان دادن راه كار انبيا و رسل است، حتى اولوالعزم آنها ولى، رساندن كار امامت است و همان طور كه عرض كرديم رفتن به سوى هدف در نهاد و فطرت انسان واقع شده است و اينكه رفتن با يك الگويى بايد باشد. خداى متعال هم به اينگونه امور فطرى پاسخ مثبت داده است. از اول خلقت هم اين مسائل را آورده است منتها چون به حسب ظاهر بايد يك قانونى ارائه شود، مسئله نبوت و رسالت نمايش عمومى دارد و اما مسئله رفتن كه به وسيله امام است يك مسئله مخفى است.
\* چگونه مىتوان بين نشان دادن راه و رساندن به هدف فرق گذاشت در حالى كه سعادت انسانها در گرو عمل اختيارى آنهاست. پس اين هدايت به امر چه تفاوت فوقالعادهاى با آن راه نشاندادن دارد. به علاوه اينكه حضرتعالى مهمترين ويژگى امام (ع) را هدايت به امر ذكر فرموديد كه «يَهْدُونَبِأَمْرِنا»، اين چه ويژگىاى است كه امام پيدا كرده است، آيا همان تصرف در نفس انسانهاست يا ويژگى ديگرى