ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - عصمت صديقه كبرى فاطمه زهرا (س)
فقهاى اهل سنّت، سند اين حديث صحيح و از درجه بالايى برخوردار است، چرا كه بخارى- كسى كه در صحت احاديث بسيار محتاط است- آن را از امام جعفر صادق (ع) نقل كرده است و از طرفى ذهبى- كه از نقادترين افراد نسبت به احاديث است- اين حديث را صحيح و معتبر دانسته و آن را به گونهاى ديگر روايت مىكند:
إنّ الرّب يرضى لرضا فاطمة و يغضب لغضب فاطمة.[١]
همان خداوند با خوشنودى فاطمه خشنود و با ناراحتى فاطمه ناراحت مىشود.
پس در نزد آنها اين حديث از لحاظ سند در حد قطعى الصدور از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است. ما حديث بخارى را مفّسر و مؤيدى برحديث ذهبى مىدانيم. حال مىگوييم اين حديث بر چه چيزى دلالت مىكند؟ خشنودى و غضب در انواع مردم از كجا ناشى مىشود؟ حيات نباتات به دو عامل بستگى دارد؛ عامل اول قوت جذب و عامل دوم قوت دفع است، اين دو قوت در حيات حيوان به صورت دو قوه خشنودى و خشم ظاهر مىشود، كه هر دو ناشى از طبع و غريزهاند، امّا در حيات انسانى چه؟ معناى حيات انسانى آن است كه هريك از ما به درجه انسانيتى برسد كه ركن و پشتيبان وجودش، عقلش باشد، «دعامة الإنسان عقله»[٢] اينجاست كه عقل منشأ تمام خشنودىها و خشمها در وجود انسان مىگردد، امّا قبل از آن، منشأ آن دو طبع و غريزه بود.
آيا من به مرحله انسانيتى كه منشأ خشنودى و خشمش، عقل است رسيدهام؟ مىگويم: هرگز، اصلًا، هر عاقلى در اولين درجات تعقلش بايد بداند كه به درجه انسانِ عاقل نرسيده است، اين اعتراف خيلى مهم است.
آيا ما تاكنون نفهميدهايم كه محك انسانيتمان و ميزان آن چيست و به چه مقدار است؟ خوشحالى و خشم ما به خاطر حاجات بدنى ما است، هركدام از ما در وجود خود بنگرد، هنگامى كه شخصى كه به او اطمينان و اعتقاد دارد او را ترك كند، آيا ناراحت مىشود يا نه؟ اين ناراحتى خود يك گناه است، به درجه انسانيت نرسيده است، هيچكدام از ما به درجه انسانيت نرسيده است مگر اينكه منشأ خشم و خشنودى او عقلانى باشد نه غريزى.
پس هرگاه در زندگىمان، منشأ خشنودى و خشممان را، حتى براى يك بار از عقل ديديم، آن موقع است كه براى يك بار انسان شدهايم، امّا اگر خشنودى و غضبمان ناشى از بطن و فرج بود مطمئناً از حيوانات خواهيم بود ولى در شكل انسان.
امّا انسان عقلانى كسى است كه براى هميشه با خشنودى عقل، خشنود مىشود و با خشم عقل، خشمگين مىگردد. پس اگر كسى را در روى كره زمين پيدا كرديد كه به اين درجه از شخصيت رسيده بود مرا خبر كنيد تا پيش او بروم و نه تنها دستش را ببوسم، بلكه گرد وغبار گامهايش را نيز ببوسم.
بالاتر از اين مرتبه مقامى است كه ممكن است انسان به آنجا برسد، و آن زمانى است كه اراده انسان، در اراده خداوند تبارك و تعالى فانى گردد، ديگر او ارادهاى ندارد و اراده او عين اراده خداست. و اين همان درجهاى است كه تمام كارهايش «يرضى لرضا الله و يغضب لغضب ربّه» مىشود. يعنى اگر فرزندش را كشتند، خشم او به خاطرخشم پروردگار است نه خشم نفسش و اگر فرزندش را زنده كردند بهخاطر رضاى خداوند خشنود مىگردد، نه رضاى نفسش، تصور اين درجه بسيار مشكل است چه رسد به تحقق اين امر!
اين همان مقام عصمت خاتمالانبياء (ص) است. عصمت آن مخلوقى كه نظيرش در ميان تمام مخلوقات وجود ندارد، كسى كه حب و بغضش در حب و بغض خداوند فانى شده است. چيزى را دوست نمىدارد مگر اينكه خداوند آن را دوست بدارد و از چيزى خشمگين نمىشود مگر اينكه خداوند را از آن چيز خشمگين ببيند.
و اين همان بشرى است كه به مقام «وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى»[٣] رسيده است. و اين همان درجهاى است كه از آن به عصمت خاتميه تعبير مىشود، عصمتى كه غير از عصمت ابراهيميه است، عصمت ابراهيميه نيز با عصمت يونسيه متفاوت است.
عصمت حضرت يونس (ع) هم عصمت است اما:
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ.[٤]
و ياد آر حال يونس را هنگامىكه از ميان قوم خود غضبناك بيرون رفت و چنين پنداشت كه ما هرگز او را در مضيقه و سختى نمىافكنيم آنگاه در آن ظلمتها فرياد كرد كه الهى، خدايى به جز ذات يكتاى تو نيست تو از شرك و شريك پاك و منزهى و من از ستمكارانم.
او پيامبر خدا و معصوم است. اما خودش را محتاج مىبيند كه به مقامى بالاتر برسد «سُبْحانَكَإِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ». كه آن حضرت، قبل از آنكه وارد شكم ماهى شود به آن مقام نرسيده بود.
همچنين يوسف (ع) نيز پيامبر خدا و معصوم است. و برهانى كه خداوند به او نشان داد، همان عصمتش بود:
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ.[٥]
آن زن باز اصرار كرد و اگر لطف خاص خدا