ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - عنايت، پيش نياز ورود به جمع محرمان
يارى مىدهد.
پايان تاريخ غربى
از اين نكته نمىتوان غفلت كرد كه نيل به شرايط تاريخى ويژهاى كه اقتضاى آن سير و سفر در فرهنگ مهدوى باشد، در گرو مقدماتى است كه در اين مجال امكان بحث درباره آنها نيست؛ اما همين اندازه مىتوان گفت كه به صدا درآمدن زنگ «پايان تاريخ غربى» كه با خود، ظهور، انكشاف و پردهبردارى از بحران رهبرى (بنبست ايدئولوژى و تدبير مناسبات سياسى متناسب با تفكر غربى)، بحران هويت، بحران فرهنگى (اخلاق) و بالاخره بحران در مناسبات مدنى در آخرين سالهاى قرن بيستم را داشت؛ مقدمات آن شرايط را فراهم آورده است. به زبان ديگر، بخت و وقت اين تاريخ جديد به نام دين، به نام خدا و به نام مقدس حضرت مولانا صاحبالزمان (ع) گشوده شده است؛ فصلى كه منجر به «گسست عهد» با تماميت انانيت و خودبنيادى و تجديد عهد با حجت حق مىشود، و در سير تكوينى همه مظاهر خود را در ساحات مختلف فكرى و اقتصادى، فرهنگى و اخلاقى و بالاخره مناسبات مدنى در عرصه تاريخ نمودار مىسازد.
انبوهى مستندات نقلى و عقلى پشتوانه اين نحوه استدلال و نگرش به مهدويت است؛ چنانكه همه اخبار رسيده درباره ظهور حضرت ولىعصر، ارواحنا له الفداء، تأسيس دولت كريمه و نحوه ظهور ولايت حضرت در ساحات مختلف حيات انسان در عصر ظهور كه منجر به شكلگيرى فرهنگ، تمدن و حكومتى عادله در گستره عالم خاكى مىشود، حكايت از وجوه تفارق اين واقعه شريف با كليه تجربههاى بشر در ادوار مختلف؛ از عهد حضرت آدم (ع) تا عصر قبل از ظهور، دارد.
بىشك تا در آن فصل از حيات- كه جمله خلق اولين و آخرين، آرزومند حضور در آن بودند و هستند- جمله نظام معرفتى و هستىشناسانه، ساختار فرهنگى، نظام معاملات، مناسبات و نحوه حكومت و مديريت بر بشر از پيوستگى، وابستگى و تجانس محكم، ثابت، قابل دفاع، مطلوب و پيشرونده برخوردار نباشند، امكان دوام و بقا و تأثيرگذارى براى آن متصور نيست.
با اين مقدمه، جاى اين پرسش باقى است كه چرا باوجود اين استعداد و توانايى و گستره موضوعات و مضامين در مهدويت و حجم و گستره بحرانها و معضلاتى كه در ساحتهاى مختلف، امان از بشر برده و انفعال و خستگى و فسردگى را بر حيات فردى و اجتماعى او عارض ساخته، از سوى ما رويكردى ضعيف، سست، سطحى و عموماً فردى و تك ساحتى درباره موضوع مهدويت مشاهده مىشود؟ چرا همواره بر يك طبل مىكوبيم و از اين همه توان، كاركردى ضعيف و عموماً شخصى مطالبه مىكنيم؟
نه مىدانيم و نه مىشناسيم
همانگونه كه «رويكرد» و «عملكرد» در نسبتى نزديك با هم قابل شناسايى و تأملاند، «معرفت» و «رويكرد» نيز از نسبتى مستقيم برخوردارند. به عبارت ديگر، معرفت، رويكرد و عملكرد بسته به هماند. عملكرد ضعيف و حضور كمجان و كمرمق در ميدان، ناظر بر رويكرد و توجهى ضعيف و نحيف به موضوعى است كه در ميانه وارد شده است، چنان كه معرفت اندك و حقير و سطحى منجر به رويكردى ضعيف و توجهى سطحى به موضوع مىشود.
رويكرد عوامانه، شخصى و عموماً دنيوى به مهدويت- كه به نحوى باعث ظهور تمنايى ناگفته و نانوشته براى به خدمت گرفتن «ولى» و حجت حى و حق در برآورده شدن حاجات و رفع كاستىها مىشود- حضورى كماثر و بىخاصيت در عرصه مجاهدات براى نشر و بسط فرهنگ مهدوى و احياى نام و سيره و سنت حجت بالغه الهى و ناظر بر معرفتى نحيف، كماثر و سطحى در آن باره است. آگاهى در اين باره در لايه اطلاعات شناسنامهاى مىماند و در لابهلاى اطلاعاتى درباره تحولات سياسى و تاريخى ادوار گذشته زمينگير مىشود و با تلفيقى از شعارهاى بىجان موجب افزايش لايههاى غفلت از اين امر حياتى مىشود. در همان حال كه گمان مىكنيم مىدانيم و مىشناسيم؛ نه مىدانيم و نه مىشناسيم.
عنايت، پيشنياز ورود به جمع محرمان
مهدويت با رويكردى ژرف به همه سطوح حيات فردى و اجتماعى انسان در بستر تاريخ با همه چيز كار دارد و درباره همه امور آشكار و نهان انسان از ابتدا تا ابدالاباد و سير آفاقى و انفسى او «حتّى أتاك اليقين» سخن دارد و از روى مسامحه از كنار هيچ چيز نمىگذرد و چنان كه مجال جولان پيدا كند پرده از صورت همه چيز برمىدارد و حقيقت هر امرى را باز مىنمايد. از همين روست كه همواره «مهدويت» در نسبت با «حجت و دليل حق» فارق ميان حق و باطل مىشود.
بيان عباراتى چون: بقيةالله، حجةالله، سبيلالله، نورالله و امين سرّالله درباره حضرت صاحبالامر (ع) در روايات ائمه معصومين (ع) و ادعيه مأثوره، ناظر بر همين معناست.
شكستن يخهاى غفلت و گذر از ورطه جهالت درباره آن ولىالله الاعظم و آيت كبراى خداوند، بيش و پيش از هر چيز در گرو عنايت و توجه آن حضرت است. چنانكه تجديد عهد با ساحت مقدس حضرتش پيشنياز ورود به